مقدمه
شهرها بهمنزله پیچیدهترین و پویاترین زیستبومهای انسانی، همواره با طیف گستردهای از مخاطرات طبیعی و انسانساخت روبهرو بودهاند. فرایند شتابان شهرنشینی و تمرکز فزاینده جمعیت، سرمایهها و زیرساختهای حیاتی، این مخاطرات را به چالشهایی پیچیدهتر با ابعاد گستردهتر تبدیل کرده است. دراینمیان، «مخاطرات کالبدی» که از محیط ساختهشده شهر، شامل ساختمانها، تأسیسات و شریانهای حیاتی نشأت میگیرند، بهدلیل تأثیر مستقیم بر ایمنی و جان شهروندان، نقشی کلیدی در پایداری و تابآوری شهری ایفا میکنند (توبچی ثانی و همکاران، 1401).
کلانشهر تهران بهمنزله پایتخت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران، نمونهای بارز از این چالش است. ساختار کالبدی متراکم، وجود بافتهای فرسوده گسترده، حضور ساختمانهای بلندمرتبه متعدد و شبکهای پیچیده از زیرساختهای حیاتی، این شهر را در برابر مخاطراتی چون زلزله و آتشسوزی بهشدت آسیبپذیر کرده است (پاشاپور و پوراکرمی، 1396). وقوع حوادث تلخی همچون آتشسوزی و فروریزش ساختمان پلاسکو، بهروشنی نشان داد نظام موجود برای مواجهه با این مخاطرات، با وجود تمام تلاشها، از ناکارآمدیهای ساختاری و بنیادین رنج میبرد (محمدرضا فارسیان، 1396).
این کژکارکردی ساختاری، ریشه در یک رویکرد مدیریتی سنتی، پراکنده و واکنشی دارد. در نظام فعلی، مسئولیتها میان نهادهای پرشمار دولتی و عمومی توزیع شده است، بدون آنکه یک ساختار هماهنگکننده قدرتمند و یکپارچه برای همافزایی اقدامات آنها وجود داشته باشد (هیئت ویژه گزارش ملی بررسی حادثه ساختمان پلاسکو، 1397). این پراکندگی که در ادبیات مدیریت بحران از آن بهمنزله «تکهتکه شدن» یاد میشود، به بروز چالشهایی چون تداخل وظایف، ابهام در مسئولیتها، ضعف در ضمانتهای اجرایی قوانین و ناتوانی در اقدام پیشگیرانه مؤثر منجر شده و درنهایت، تابآوری شهر را در برابر مخاطرات تضعیف کرده است (سرایی و منافی، 1395).
این امر به بروز چالشهایی چون تداخل وظایف، ضعف در ضمانتهای اجرایی قوانین و ناتوانی در اقدام پیشگیرانه مؤثر منجر شده و درنهایت، تابآوری شهر را در برابر مخاطرات تضعیف کرده است. پژوهشهای اخیر، کژکاردیهای سیستمی نظام مدیریت مخاطرات کالبدی تهران را بهصورت عمیق تشخیص داده و بر لزوم انتقال از مدیریت بحران سنتی بهسوی پارادایم حکمرانی تأکید کردهاند (کیانی و همکاران، 1404). این در حالی است که تجارب نشان میدهد «حکمرانی خوب»، مبتنی بر مدیریت یکپارچه و مشارکت ذینفعان، نقشی کلیدی در مدیریت و کاهش مخاطرات و تنشهای ناشی از آن ایفا میکند (حیدری، 1402). این وضعیت نشان میدهد مسئله فقط کمبود منابع یا ضعف فنی نیست، بلکه مسئله در «پارادایم» حاکم بر اداره امور ایمنی شهری است.
ادبیات جهانی و اسناد بینالمللی، بهویژه «چارچوب سندای برای کاهش خطرپذیری سوانح»، بر ضرورت گذار از «مدیریت بحران» به «حکمرانی مخاطرات» تأکید دارند (دفتر کاهش مخاطرات بلایای سازمان ملل متحد، 2015). این گذار، به معنای حرکت بهسوی نظامی مشارکتی، شفاف، پاسخگو و شبکهای است که تمامی ذینفعان، ازجمله بخش خصوصی و جامعه مدنی را در فرایند کاهش خطر درگیر میکند (گوگا، 2009).
باوجوداین جهتگیری جهانی و اذعان پژوهشگران داخلی به وجود چالشهای مدیریتی در ایران (عباسآبادی عرب و همکاران، 1403)، یک شکاف مهم در این زمینه وجود دارد: فقدان یک «چارچوب مفهومی-کاربردی» که بتواند اصول حکمرانی را در قالب یک ساختار عملیاتی و متناسب با شرایط حقوقی، نهادی و اجتماعی ایران و بهطور خاص، کلانشهر تهران پیادهسازی کند. پژوهشهای موجود یا به آسیبشناسی وضع موجود پرداختهاند (فصیحی و پریزادی، 1402؛ کیانی و همکاران، 1404)، یا مدلهای نظری را بهصورت کلی معرفی کردهاند (عادل رستخیز و زارعی، 1395)، یا ساختارهای مدیریتی بینالمللی را بررسی نمودهاند (خدابندهلو و علیدوستی، 1394). بااینحال، پژوهشی که بهصورت متمرکز به طراحی یک چارچوب مفهومی جامع حکمرانی با تعریف دقیق بازیگران، سطوح مداخله و روابط تعاملی میان آنها برای حوزه خاص مخاطرات کالبدی تهران بپردازد، کمتر دیده میشود.
بنابراین، با وجود تأکید بر ضرورت چرخش پارادایمی بهسوی حکمرانی مخاطرات در متون علمی، فقدان یک چارچوب مفهومی منسجم و عملیاتی که قادر به شناسایی و سازماندهی روابط میان عوامل کلیدی حکمرانی در بستر کالبدی تهران باشد، مشهود است. این خلأ ساختاری، پژوهش حاضر را به سمت طراحی چارچوبی چندسطحی سوق میدهد که با استفاده از مفاهیم نظری مانند حکمرانی مشارکتی و ابزارهای تحلیلی چون مدلسازی ساختاری تفسیری، به این نیاز پاسخ گوید.
این پژوهش با هدف پر کردن این شکاف، به دنبال طراحی و ارائه یک چارچوب مفهومی-کاربردی برای «حکمرانی مخاطرات کالبدی شهر تهران» است. هدف اصلی، ارائه یک چارچوب جایگزین است که با عبور از منطق مدیریتی سنتی، بتواند بهصورت همافزا و یکپارچه، ظرفیتهای تمامی بازیگران کلیدی را برای ارتقای ایمنی و تابآوری کالبدی شهر تهران بسیج کند. برایناساس، این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش کلیدی است:
«یک چارچوب مفهومی کارآمد برای حکمرانی مخاطرات کالبدی در تهران باید شامل چه مؤلفهها، سطوح و بازیگرانی باشد و روابط بین آنها چگونه باید تعریف شود؟»
برای دستیابی به پاسخی جامع برای این پرسش اصلی، پژوهش به پرسشهای فرعی زیر نیز خواهد پرداخت:
«بازیگران کلیدی در نظام حکمرانی مطلوب چه کسانی هستند و چه بازیگران جدیدی باید به این عرصه وارد شوند؟»
«ساختار این چارچوب مفهومی چگونه باید باشد تا عملکردی همافزا و یکپارچه را میان بازیگران تضمین کند؟»
«این چارچوب مفهومی چگونه میتواند چالشهای بنیادین شناساییشده را مورد توجه قرار دهد و برای آنها راهحلهای ساختاری ارائه کند؟»
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
مدلهای حکمرانی شبکهای و مشارکتی
گذار از الگوهای سنتی اداره امور به سمت پارادایمهای نوین، پاسخی به پیچیدگی فزاینده مسائل شهری و ضرورت درگیر ساختن همه ظرفیتهای اجتماعی برای حل آنهاست. دراینمیان، مفهوم «حکمرانی» بهمنزله یک چارچوب تحلیلی و عملیاتی، نقشی محوری ایفا میکند.
اصول و ابعاد حکمرانی خوب
«حکمرانی» در معنای نوین خود، فراتر از مفهوم سنتی «حکومت» عمل میکند. حکومت به ساختارها و نهادهای رسمی دولتی اطلاق میشود، درحالیکه حکمرانی به «فرایندها و تعاملات» میان طیف وسیعی از بازیگران دولتی، خصوصی و جامعه مدنی برای تصمیمگیری و اجرای خطمشیهای عمومی اشاره دارد. در این نگاه، قدرت بهجای تمرکز در یک نقطه، در شبکهای از روابط توزیع میشود (دهقانپور فراشاه و دهقانپور فراشاه، 1403). ادبیات اتحادیه اروپا، «حکمرانی خوب» را بر پنج اصل بنیادین استوار میداند:
1. گشایش و شفافیت به معنای دسترسی آزاد شهروندان به اطلاعات و فرایندهای تصمیمگیری؛
2. مشارکت به معنای درگیر ساختن فعالانه تمامی ذینفعان در کل چرخه خطمشیگذاری؛
3. مسئولیتپذیری به معنای پاسخگو بودن نهادها در قبال تصمیمات و عملکردهایشان؛
4. اثربخشی به معنای دستیابی به اهداف تعیینشده با استفاده بهینه از منابع؛
5. انسجام به معنای هماهنگی و یکپارچگی میان خطمشیها و اقدامات در سطوح و بخشهای گوناگون (گوگا، 2009).
در همین چارچوب، کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد برای آسیا و اقیانوسیه تعریفی جامع از حکمرانی خوب ارائه داده و بر مبنای آن، هشت اصل بنیادین را بهمنزله شاخصهای اصلی حکمرانی خوب معرفی کرده است.
1. مشارکت؛ فرصت برابر و آزاد برای همه،
2. حاکمیت قانون؛ ا جرای بیطرفانه قوانین،
3. شفافیت؛ امکان دسترسی به اطلاعات مربوط به خطمشیهای دولت،
4. پاسخگویی؛ پاسخ مناسب و بهموقع نهادهای حکمرانی به نیازها و درخواستهای مردم،
5. اجماعگرایی؛ اخذ تصمیمات بر مبنای اجماع همه،
6. برابری و فراگیری؛ فرصت یکسان برای حفظ و بهبود رفاه،
7. اثربخشی و کارآیی؛ رفع بهینه نیاز جامعه و استفاده بهینه از منابع،
8. مسئولیتپذیری؛ مسئولیتپذیری در برابر مردم.
این اصول بر اهمیت مشارکت مردم، شفافیت در عملکرد دولتها، و پاسخگویی نهادهای حاکمیتی تأکید دارند و چارچوبی برای ارزیابی کیفیت حکمرانی در کشورهای گوناگون فراهم میسازند (کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد برای آسیا و اقیانوسیه، 2009).
در تعریفی دیگر، بانک جهانی با هدف ارزیابی کیفیت حکمرانی در کشورهای گوناگون، شاخصهایی با عنوان «شاخصهای حکمرانی جهانی» ارائه کرده است. این شاخصها بر پایه شش بُعد اصلی استوار هستند که بهطور مستقیم بر عملکرد دولتها، کارآمدی نهادها، و اعتماد عمومی تأثیر میگذارند.
حق اظهار نظر و پاسخگویی؛ میزان آزادی شهروندان در بیان نظرات، مشارکت در انتخابات و دسترسی به رسانههای آزاد.
ثبات سیاسی و مهار خشونت؛ احتمال بروز بیثباتی سیاسی، خشونت، یا تروریسم که به حاکمیت آسیب میزند.
اثربخشی و کارآمدی دولت؛ کیفیت خدمات عمومی، ظرفیت اجرایی دولت، و اعتماد عمومی به خطمشیگذاریها.
پالایش مقررات و کیفیت تنظیمگری؛ توان دولت در تدوین و اجرای خطمشیها و مقرراتی برای تقویت محیط اقتصادی.
حاکمیت قانون؛ میزان اعتماد به قوانین، اجرای عدالت و برابری افراد در برابر قانون.
مهار فساد؛ میزان کنترل فساد در دستگاههای دولتی، اعم از اختلاس و سوءاستفاده از قدرت.
این ابعاد در برگیرنده جنبههای گوناگونی ازجمله ثبات سیاسی، اثربخشی دولت، کنترل فساد و حاکمیت قانون هستند که مبنای تحلیلهای مقایسهای بینالمللی در حوزه حکمرانی قرار میگیرند (کافمن، کرای و ماستروزی، 2024).
این اصول، چارچوبی برای ارزیابی کیفیت اداره امور و حرکت بهسوی نظامی کارآمدتر و دموکراتیکتر فراهم میکنند. در چنین نظامی، کارآمدی سازمانهای عملیاتی مانند سازمان آتشنشانی، بهمنزله یکی از مهمترین بازوهای اجرایی در مواجهه با مخاطرات انسانساخت، نقشی حیاتی در موفقیت کل سیستم ایفا میکند (گرزین و همکاران، 1400).
حکمرانی شبکهای به مثابه راه حل مسائل پیچیده
«حکمرانی شبکهای» بهمنزله یکی از مهمترین تجلیات پارادایم حکمرانی، بر این فرض استوار است که مسائل پیچیدهای مانند مدیریت مخاطرات شهری، توسط یک نهاد به تنهایی قابلحل نیستند (صمدی فروشانی و همکاران، 1402). این رویکرد، بر شکلگیری و مدیریت شبکههایی از بازیگران مستقل اما بههموابسته تأکید دارد که از طریق همکاری، مذاکره و اشتراک منابع، به اهداف مشترک دست مییابند. در این ساختار، دولت از نقش یک «فرمانده» به نقش یک «هماهنگکننده»، «تسهیلگر» یا «بسیجکننده منابع» تغییر جایگاه میدهد (عادل رستخیز و زارعی، 1395).
البته حکمرانی شبکهای با چالشهایی نیز روبهرو است. پراکندگی قدرت و استقلال نسبی بازیگران، میتواند به «عدم اطمینان نهادی» و دشواری در هماهنگی منجر شود. برای غلبه بر این چالشها، سازوکارهایی چون «یادگیری بینسازمانی»، «ایجاد اعتماد از طریق تعاملات مکرر» و «تدوین پروتکلهای مشخص همکاری» ضروری است (عادل رستخیز و زارعی، 1395).
الگوی سازمانی ادهوکراتیک بهمنزله مبنای نظری حکمرانی
یکی از نظریههای کلیدی در حوزه ساختار سازمانی که میتواند مبنای نظری چرخش از بوروکراسی سنتی به حکمرانی مخاطرات باشد، الگوی ادهوکراسی است که توسط هنری مینتزبرگ در قالب یکی از پنج پیکربندی اصلی سازمانها معرفی شد. ادهوکراسی، ساختاری است که بهطور خاص برای محیطهای پیچیده، پویا و نیازمند نوآوری طراحی شده است (مینزبرگ، 1979). در این ساختار، مکانیسم هماهنگی اصلی، نه استانداردسازی رویهها (مانند بوروکراسی ماشینی) و نه سلسلهمراتب عمودی، بلکه تعدیل متقابل میان متخصصان است. در ادهوکراسی، قدرت براساس تخصص و دانش توزیع میشود (نه پست و مقام)، که به عدم تمرکز انتخابی منجر میشود. همچنین، این ساختار دارای رسمیت کم، انعطافپذیری بالا و استفاده گسترده از ابزارهای رابط است که امکان تشکیل تیمهای موقت و پروژهای را برای حل مسائل غیرتکراری فراهم میسازد (مینزبرگ، 1993). ازاینرو، ادهوکراسی بهمنزله یک الگوی نظری، بهترین مدل برای مدیریت مسائل پیچیده، چندبعدی و متغیر (مانند مخاطرات کالبدی در یک کلانشهر) است؛ زیرا بر نقش محوری کارشناسان فنی و پشتیبانی برای نوآوری تمرکز دارد و با ذات شبکهای حکمرانی مطابقت کامل دارد.
ساختارهای مؤثر در مدیریت بحران و تابآوری
هدف نهایی هر نظام مدیریت مخاطرات، افزایش «تابآوری» جامعه و شهر است. تابآوری، فقط به معنای مقاومت در برابر شوکها نیست، بلکه ظرفیت یک سیستم برای جذب، انطباق و تحول مثبت پس از وقوع یک بحران را نیز شامل میشود (توبچی ثانی و همکاران، 1401). این مفهوم چندبعدی، وجوه کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی را دربر میگیرد که «تابآوری کالبدی» بهدلیل ارتباط مستقیم با ایمنی جان و حفظ کارکردهای شهری، از اهمیت ویژهای برخوردار است. برای دستیابی به این هدف، نیازمند ساختارهای مدیریتی کارآمد هستیم.
مدلهای استاندارد ساختار مدیریت بحران
تجارب جهانی در مدیریت بحران به شکلگیری مدلهای ساختاری استانداردی منجر شده است که هدف آنها ایجاد هماهنگی و کارایی در عملیاتهای پیچیده و چندسازمانی است. یکی از شناختهشدهترین این مدلها، «سیستم فرماندهی حادثه» است که در ایالات متحده آمریکا توسعه یافته و به یک استاندارد جهانی تبدیل شده است. سیستم فرماندهی حادثه یک ساختار مدیریتی مدولار و انعطافپذیر برای فرماندهی، کنترل و هماهنگی عملیات در صحنه حادثه است. این سیستم با ایجاد یک زبان مشترک، ساختار سازمانی واحد و فرایندهای یکپارچه، به سازمانهای گوناگون (آتشنشانی، پلیس، اورژانس و غیره) اجازه میدهد بدون تداخل و بهصورت هماهنگ عمل کنند (خدابندهلو و علیدوستی، 1394). پژوهشهای اخیر بر این امر تأکید دارند که پلتفرمهای مشارکت موبایلی (سیار) و اپلیکیشنهای گزارشدهی شهری، مانند آنچه در مطالعه مربوط به کلانشهر کرج نشان داده شده است (دهقان پور فراشاه و همکاران، 2025)، نقش کلیدی در تقویت تعامل شهروندان و بهبود کارایی حکمرانی محلی ایفا میکنند. این ابزارها میتوانند بهطور مستقیم در فرایند شناسایی و گزارشدهی بیدرنگ مخاطرات کالبدی به کار روند.
در سطحی بالاتر، «سیستم ملی مدیریت بحران» چارچوب جامعتری را ارائه میدهد که نهتنها عملیات در صحنه، بلکه تمام فعالیتهای پیشگیری، آمادگی و بازتوانی را در سطوح ملی، ایالتی و محلی پوشش میدهد. این چارچوب بر اصولی چون «آمادگی»، «مدیریت اطلاعات و ارتباطات»، «مدیریت منابع» و «فرماندهی و مدیریت» استوار است و هدف آن، توانمندسازی همه بازیگران دولتی و غیردولتی برای همکاری در یک چارچوب یکپارچه است (خدابندهلو و علیدوستی، 1394). این مدلها نشان میدهند مدیریت مؤثر بحران، بیش از هر چیز نیازمند یک «ساختار» از پیش طراحیشده، استاندارد و مورد توافق همه بازیگران است.
پیوند ساختار مدیریتی با تابآوری کالبدی
ایجاد تابآوری کالبدی، فرایندی است که نیازمند اجرای مجموعهای از اقدامات فنی و مهندسی است. این اقدامات شامل «رعایت استانداردهای کاربری اراضی»، «افزایش کیفیت مصالح و نظارت بر ساختوساز»، «بهبود نفوذپذیری شبکه معابر»، «حفظ فاصله از کانونهای خطر» و «تأمین فضاهای باز و ایمن» میشود (توبچی ثانی و همکاران، 1401). بااینحال، اجرای موفقیتآمیز این اقدامات فنی، خود وابسته به وجود یک «ساختار مدیریتی و حکمرانی» کارآمد است.
برای نمونه، نظارت بر کیفیت ساختوساز نیازمند هماهنگی میان شهرداری، سازمان نظام مهندسی و آزمایشگاههای فنی است. ایجاد شبکههای معابر نفوذپذیر، مستلزم یکپارچگی میان طرحهای تفصیلی شهری و پروژههای عمرانی است. جلوگیری از ساختوساز در حریم گسلها، نیازمند اعمال قدرت قانونی و هماهنگی میان نهادهای مسئول است. بنابراین، یک ساختار مدیریتی یکپارچه و کارآمد، پیششرط تحقق تابآوری کالبدی است. چارچوب مفهومی حکمرانی پیشنهادی در این پژوهش، تلاشی است برای طراحی چنین ساختاری که بتواند اجرای مؤثر اقدامات فنی و مهندسی را تضمین کرده و درنهایت به افزایش تابآوری کالبدی شهر تهران منجر شود.
پیشینه پژوهش در مدلسازی و تحلیل حکمرانی بحران
ادبیات علمی در حوزه مدیریت بحران، سرشار از پژوهشهایی است که به تحلیل ساختارها و مدلهای مدیریتی پرداختهاند. خدابندهلو و علیدوستی (1394) در پژوهشی مروری، با مطالعه مدلهای منتخب جهانی مانند سیستم ملی مدیریت بحران آمریکا، به تعریف سطوح اصلی در طراحی ساختارهای مدیریت بحران و تعیین روابط این سطوح پرداختند. ایشان بر اصولی چون «سطحبندی مراکز»، «تعریف ارتباطات درون و بین سطوح» و «تعیین وظایف سطوح گوناگون» به منزله الزامات یک ساختار کارآمد تأکید میکنند.
صمدی فروشانی و همکاران (2023) با استفاده از روش تحلیل شبکههای اجتماعی، به تحلیل سیستم حکمرانی موجود در برنامه چهارم توسعه شهر تهران پرداختند. پژوهش آنها نشان داد برنامه بر حاکمیت مشارکتی تأکید دارد، اما در عمل، «عدم شفافیت در تعیین نقشها و مسئولیتها» و ضعف در مشارکت بخش خصوصی و نهادهای مردمی، از چالشهای اصلی به شمار میرود. این پژوهش، وضعیت موجود را بهخوبی تحلیل میکند اما به طراحی یک مدل جایگزین نمیپردازد.
عادل رستخیز و زارعی (1395) نیز با تمرکز بر رویکرد شبکهمحور، به این چالش پرداختند که چگونه میتوان با وجود «عدم اطمینانهای نهادی و استراتژیک»، یک شبکه از پاسخدهندگان را در زمان بحران بسیج و هماهنگ کرد. پژوهش آنها بر اهمیت سازوکارهایی چون «یادگیری بینسازمانی» و «فرایند بسیج شبکه» برای غلبه بر این عدم اطمینانها تأکید دارد.
خامسی و لکیزاده (1403) همچنین به اهمیت «تدوین چارچوب نهادی برای حکمرانی ایمنی شهری» پرداخته و بر نقش حیاتی نهادها در ایجاد شهرهای ایمن و تابآور تأکید کردهاند.
در راستای تأکید بر ضرورت چرخش پارادایمی از مدیریت بحران سنتی بهسوی حکمرانی مخاطرات، کیانی و همکاران (1404) در پژوهشی جامع به بررسی چالشها و کژکاردیهای ساختاری سیستم مدیریت مخاطرات کالبدی در کلانشهر تهران پرداختهاند. این پژوهش استدلال میکند فجایعی نظیر پلاسکو، نه رویدادهایی ایزوله، بلکه نشانهای از یک شکست سیستمی گستردهتر هستند و بر لزوم انتقال از مدیریت واکنشی به یک رویکرد حکمرانی سیستمی تأکید میورزد. این پژوهش، فقدان یک چارچوب عملیاتی در تهران را تأیید میکند که بهطور مستقیم، نیاز به طراحی چارچوب مفهومی در پژوهش حاضر را توجیه مینماید (کیانی و همکاران، 1404).
مرور این پژوهشها نشان میدهد:
- نیاز به ساختارهای مدیریتی مشخص و استاندارد، یک اصل پذیرفتهشده است؛
-نظامهای موجود در ایران با چالشهای جدی در زمینه هماهنگی، شفافیت و مشارکت مواجه هستند؛
- رویکردهای شبکهای و مشارکتی به منزله راهحلهای نظری مطرح شدهاند.
بااینحال، همچنان شکافی در زمینه ارائه یک «چارچوب مفهومی جامع، یکپارچه و بومی» که این اصول نظری را در یک ساختار عملیاتی برای مدیریت مخاطرات کالبدی تهران پیادهسازی کند، وجود دارد. این پژوهش درصدد است تا این شکاف را با ارائه چنین چارچوب مفهومی پر نماید. پژوهشهای متعددی نشان میدهند ساختارهای سنتی مدیریت مخاطرات (مبتنی بر سلسلهمراتب، واکنش و کنترل)، در مواجهه با پیچیدگیهای سیستمی کلانشهرهایی نظیر تهران ناکارآمد بودهاند. این کژکاردهای ساختاری، ضرورت یک تحول بنیادین از پارادایم مدیریت بحران به پارادایم حکمرانی مخاطرات را ایجاب مینماید. حکمرانی، نه فقط یک اصلاح اداری، بلکه یک تغییر عمیق در نظریههای روابط قدرت و تصمیمگیری در مواجهه با مخاطرات است.
جدول شماره 1، تفاوتهای کلیدی این دو پارادایم را در ابعاد حیاتی تصمیمگیری، رویکرد به خطر و افق زمانی که مبنای نظری طراحی چارچوب مفهومی در این پژوهش قرار گرفتهاند، بهطور خلاصه ترسیم میکند.

همانطورکه
جدول شماره 1 نشان میدهد، پارادایم حکمرانی مخاطرات، نیازمند «رویکردی سیستمی و شبکهای» است تا بتواند در بستر کالبدی شهر تهران بهجای مدیریت صرف واکنش، به سمت «پیشگیری و تابآوری ساختاری» حرکت کند. این انتقال مفهومی، مستلزم «شناسایی و ساختاردهی عوامل مؤثر» در این سیستم شبکهای است.
روش
فلسفه پژوهش
فلسفه پژوهش حاضر، تفسیرگرایی است. این رویکرد، بر فهم عمیق و تفسیر پدیدههای اجتماعی و انسانی در بستر خاص آنها تأکید دارد (ایمان، 1389). ازآنجاکه طراحی یک چارچوب مفهومی حکمرانی برای یک زمینه پیچیده اجتماعی-نهادی، یک فعالیت مفهومی و مبتنی بر ترکیب دانش است، رویکرد تفسیری برای این پژوهش گزینهای مناسب محسوب میشود. برایناساس، این پژوهش از نوع کیفی است و بهطور مشخص، از راهبرد «پژوهش طراحی» یا «پژوهش سازنده» بهره میبرد. در این نوع از پژوهش، هدف اصلی پژوهشگر فقط توصیف یا تبیین وضع موجود نیست، بلکه «خلق یک سازه یا مصنوع جدید» (در اینجا، یک چارچوب مفهومی) برای حل یک مسئله واقعی و کاربردی است. این رویکرد، بهویژه در حوزههایی مانند مدیریت و خطمشیگذاری عمومی که با طراحی سیستمهای نوین سر و کار دارند، کاربرد فراوانی دارد. ماهیت این پژوهش اکتشافی است، زیرا تعریف یک چارچوب مفهومی حکمرانی جامع برای مخاطرات کالبدی در ایران، حوزهای نوپدید است.
رویکرد سیستمی به طراحی چارچوب مفهومی
در نظریههای سیستمی و حکمرانی، چارچوبهای مفهومی نهتنها ابزاری برای سازماندهی دانش متکثر، بلکه وسیلهای برای تقلیل پیچیدگی در سیستمهای ناهمگون هستند. هدف اصلی، پل زدن میان ایدههای نظری و بستر عملیاتی است. بهدلیل پراکندگی دانش و عوامل تأثیرگذار در حوزه حکمرانی مخاطرات، در این پژوهش ابتدا از روش فراترکیب استفاده شده که ابزار بسیار مناسب برای استخراج و گردآوری نظاممند مفاهیم کلیدی از بدنه وسیع پژوهشها است. این مرحله، مبنای نظری برای شناسایی متغیرها را فراهم میآورد. سپس، چون چالش اساسی در حکمرانی نه فقط شناسایی عوامل، بلکه درک ساختار نفوذ و روابط متقابل آنهاست، از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده میشود. این مدلسازی از لحاظ نظری ریشه در مدلسازی ساختاریافته داشته و این فرض را تقویت میکند که روابط متقابل عوامل (مانند روابط درونی ذینفعان یا نهادها) اهمیت بیشتری از خود عوامل مجرد دارند و تنها با ساختاردهی به این روابط است که میتوان سیستم حکمرانی را بهدرستی تحلیل و در نهایت چارچوب عملیاتی آن را طراحی کرد.
فرایند طراحی چارچوب مفهومی: رویکرد سه مرحلهای (مرور نظاممند، فراترکیب و مدلسازی ساختاری تفسیری)
برای افزایش روایی و دقت در فرایند طراحی چارچوب مفهومی، از یک رویکرد ترکیبی و سه مرحلهای استفاده شده است. در مرحله اول، از روش «مرور نظاممند» و فرایند هشت مرحلهای یومن (2011) برای انجام مرور نظاممند و گردآوری دادهها استفاده شد. در مرحله دوم با استفاده از روش «فراترکیب»، مؤلفههای کلیدی چارچوب مفهومی از دل ادبیات پژوهش استخراج شدند و در مرحله سوم، با بهرهگیری از «مدلسازی ساختاری تفسیری»، این مؤلفهها ساختاردهی و سطحبندی شدند. نمودار فرایندی روش پژوهش در
تصویر شماره 1 نمایش داده شده است.

مرحله اول: مرور نظاممند ادبیات پژوهش
فرایند هشت مرحلهای یومن یک چارچوب ساختاریافته است که به پژوهشگران کمک میکند تا مرورهای نظاممند را به نحو مؤثر و منظمی انجام دهند. انتخاب این روش بهدلیل تمرکز آن بر کاهش سوگیری از طریق شناسایی، ارزیابی و ترکیب مناسب ادبیات است که مرور نظاممند را از سایر تکنیکهای گردآوری دادههای روایتی متمایز میکند (یومن، 2011). این فرایند شامل هشت مرحله اصلی بهشرح زیر است:
تعیین پرسش پژوهش
در این مرحله، یک پرسش مشخص و واضح برای هدایت پژوهش تدوین میشود. در این مرحله، پژوهشگران به دنبال پاسخ به پرسشهایی از این دست بودند: اصول یک حکمرانی خوب چیست؟ (گوگا، 2009)، ساختارهای کارآمد مدیریت بحران چه ویژگیهایی دارند؟ (خدابندهلو و علیدوستی، 1394)، چه بازیگرانی باید در یک نظام ایمنی شهری نقشآفرین باشند؟ (صمدی فروشانی و همکاران، 1402) و مدلهای موفق جهانی از چه اجزایی تشکیل شدهاند؟
توسعه پروتکل
یک پروتکل شامل جزئیات روششناسی، معیارهای ورود و خروج و استراتژی جستوجو تهیه میشود. هیچ محدودیتی جغرافیایی برای مقالههای جستوجوشده وجود نداشت. معیارهای ورود و خروج برای مقالههای علمی به شرح زیر تعریف شدند:
مقاله یا گزارش در محدوده 16 سال اخیر، از سال 2009 تا 2025 م. (1388 تا 1404 ه.ش) منتشر شده باشد (مقالههای خارج از محدوده زمانی حذف شدند)؛ مقاله یا گزارش درجه علمی قابلقبولی داشته باشد (مقالههای فاقد کیفیت و کنفرانسی حذف شدند)؛ به زبان انگلیسی یا فارسی باشد (سایر زبانها حذف شدند)؛ مقالهها باید در یکی از حوزههای موضوعی کلیدی «ایمنی و مدیریت بحران»، «تابآوری کالبدی»، «حکمرانی شهری»، «مدلسازی نهادی و ساختاری»، «مدیریت ریسک (مخاطرات)»، «مشارکت ذینفعان و حکمرانی شبکهای» و «خطمشیگذاری عمومی» قرار داشته باشد؛ مقاله از ژورنالهای مرتبط و معتبر یا گزارشها رسمی و معتبر باشد؛ دسترسی به فایل مقاله یا کتاب امکانپذیر باشد.
جستوجوی ادبیات
با استفاده از پایگاههای داده و کلمات کلیدی مرتبط، جستوجوی گستردهای برای شناسایی مطالعههاه انجام میشود. این منابع شامل مقالههای علمی-پژوهشی معتبر داخلی و بینالمللی، گزارشهای رسمی نهادهای جهانی (مانند چارچوب سندای) و گزارشهای تحلیلی ملی (مانند گزارشهای حادثه پلاسکو) بودند. فرایند جستوجو با استفاده از کلیدواژگانی نظیر «حکمرانی شهری»، «مدیریت بحران»، «تابآوری کالبدی»، «مدلسازی نهادی» و «ایمنی شهری» و معادلهای انگلیسی آن، در پایگاههای اطلاعاتی معتبر صورت گرفت.
انتخاب مطالعهها
در این مرحله، مطالعهها شناسایی و براساس معیارهای ورود و خروج غربالگری میشوند.
استخراج دادهها
دادههای مربوطه از مطالعههای منتخب استخراج و ثبت میشوند.
ارزیابی کیفیت مطالعهها
کیفیت مطالعههای منتخب با بررسی روششناسی و اعتبار نتایج آنها ارزیابی میشود.
تحلیل و ترکیب دادهها
دادههای استخراجشده، تحلیل شده و نتایج بهصورت ترکیبی ارائه میگردد.
گزارش نتایج
درنهایت، نتایج بررسی بهصورت شفاف و جامع گزارش میشوند.
پس از این اعمال غربالهای لازم در جستوجوی پیشرفته و همچنین توجه به معیارهای انتخاب و غربالگری، تعداد منابع محدود به 23 منبع (شامل 3 مقاله یا سند بین المللی، 3 گزارش کلیدی ملی و 17 مقاله علمی پژوهشی منتشرشده در مجلات معتبر) شد (
تصویر شماره 2).

همانطورکه در بخش روششناسی تشریح شد، گام نخست برای استخراج عوامل کلیدی چارچوب مفهومی، انجام یک مرور نظاممند بود. پس از طی مراحل شناسایی، غربالگری و بررسی صلاحیت، از میان اسناد علمی و گزارشهای رسمی، درنهایت 23 منبع که بهصورت مستقیم به ابعاد حکمرانی، مدلسازی و ساختارهای نهادی مدیریت مخاطرات پرداخته بودند، برای ورود به فرایند فراترکیب انتخاب شدند.
جدول شماره 2، فهرست کامل این منابع منتخب را نمایش میدهد.

این مجموعه از منابع، بهمنزله پایگاه داده کیفی پژوهش، مبنای اصلی برای اجرای مرحله بعدی، یعنی «سنتز موضوعی توماس و هاردن» قرار گرفت. در این مرحله، تلاش شد تا با کدگذاری و تحلیل عمیق این متون، مضامین و عوامل کلیدی یک نظام حکمرانی مطلوب استخراج شوند.
مرحله دوم: استخراج مؤلفهها با روش فراترکیب توماس و هاردن
فراترکیب، روشی نظاممند برای سنتز و یکپارچهسازی یافتههای حاصل از پژوهشهای کیفی گوناگون است تا به فهمی عمیقتر و جامعتر از یک پدیده دست یابیم. در این پژوهش، از روش «سنتز موضوعی» یا فراترکیب توماس و هارد (2008) استفاده شده است. این روش شامل سه گام اصلی است:
کدگذاری خط به خط متون
در این گام، مقالهها و گزارشهای کلیدی استخراجشده در مرحله قبلی بهدقت مطالعه و مفاهیم اصلی آنها بهصورت کدهای اولیه استخراج شدند.
ایجاد مضامین توصیفی
کدهای اولیه مشابه، در دستههای مفهومی بزرگتری با عنوان «مضامین توصیفی» سازماندهی شدند. این مضامین، یافتههای اصلی پژوهشهای پیشین را بهصورت ساختاریافته خلاصه میکنند.
تولید مضامین تحلیلی
در گام نهایی، پژوهشگران با تفسیر و تحلیل روابط میان تمهای توصیفی، به یک سطح بالاتر از انتزاع دست مییابند و «تمهای تحلیلی» را ایجاد میکند. این تمهای تحلیلی، درواقع همان «عوامل» یا «مؤلفههای» کلیدی هستند که بهمنزله ورودی برای مرحله بعدی توسعه چارچوب مفهومی مورد استفاده قرار میگیرند (
جدول شماره 3).
مرحله سوم: ساختاردهی به چارچوب مفهومی با روش مدلسازی ساختاری تفسیری
پس از شناسایی عوامل کلیدی، برای درک روابط درونی و ساختار سلسلهمراتبی میان آنها، از روش مدلسازی ساختاری تفسی استفاده میشود. مدلسازی ساختاری تفسیری یک روش شناختهشده برای تبدیل مدلهای ذهنی پیچیده به یک ساختار گرافیکی و قابلفهم است که براساس قضاوت و اجماع خبرگان شکل میگیرد. مراحل اجرای این روش به شرح زیر است:
شناسایی عوامل کلیدی
فهرستی از عوامل نهایی که از مرحله فراترکیب استخراج شدهاند، تهیه میشود.
تشکیل ماتریس خودتعاملی ساختاری
از طریق نظرخواهی از پنل خبرگان، روابط زوجی میان عوامل براساس منطق تأثیرگذاری و تأثیرپذیری (V ،A ،X ،O) مشخص و در یک ماتریس ثبت میشود.
انتخاب خبرگان برای فاز مدلسازی ساختاری، با روش نمونهگیری هدفمند قضاوتی انجام شد تا اطمینان حاصل شود که ابعاد گوناگون حکمرانی مخاطرات کالبدی از منظر نظری، فنی، حقوقی و اجرایی پوشش داده شده است. پنل نهایی متشکل از 17 نفر از متخصصان برجسته (با بیش از 15 سال تجربه کاری و علمی) بود.
جدول شماره 4 ترکیب تخصصی این خبرگان را نشان میدهد که تلاش شده است با دربرگرفتن حوزههای حقوق عمومی، خطمشیگذاری، حکمرانی، مدیریت بحران و تخصص فنی ایمنی، دیدگاهی جامع و چندبعدی برای تحلیل روابط مدل فراهم شود.
تشکیل ماتریس دستیابی اولیه
ماتریس دستیابی اولیه به یک ماتریس دودویی (0 و 1) تبدیل میشود.
تحلیل و سطحبندی عوامل
با استفاده از عملیات ماتریسی و بررسی قدرت نفوذ و درجه وابستگی هر عامل، متغیرها در سطوح گوناگونی از یک مدل سلسلهمراتبی قرار میگیرند. عواملی که در سطوح پایینتر قرار میگیرند، «پیشرانهای راهبردی» و عواملی که در سطوح بالاتر قرار میگیرند، «اهداف نهایی» سیستم هستند. خروجی نهایی این مرحله، دیاگرام ساختاریافته و سطحبندیشده چارچوب مفهومی نهایی حکمرانی است.
فرایند اجرای مدلسازی ساختاری تفسیری
فرایند اجرای این مرحله شامل تشکیل پنل خبرگان، تدوین پرسشنامه، تشکیل ماتریس خودتعاملی ساختاری، ماتریس دستیابی و سازگار کردن آن و درنهایت، تحلیل و سطحبندی عوامل بود. پس از تشکیل ماتریس دستیابی اولیه و نهایی، قدرت نفوذ و درجه وابستگی برای هریک از 11 عامل محاسبه شد. به جهت رعایت اختصار، از درج مراحل محاسبات مربوط به ماتریسهای مذکور در متن پژوهش خودداری شده است و به بیان یافتههای نهایی حاصل از این روش اکتفا شده است. تحلیل نهایی قدرت نفوذ و درجه وابستگی عوامل یازدهگانه براساس نظر خبرگان در
جدول شماره 5، نمایش داده شده است.
اعتماد پذیری پژوهش
اکثر روششناسان کیفی، بهجای کاربرد واژگان اعتبار و روایی که در پژوهشهای کمی متداول است، از معیار «اعتمادپذیری» جهت ارجاع به ارزیابی کیفیت نتایج پژوهش کیفی استفاده میکنند. لینکلن و گوبا (1985) برآیند کیفیت نتایج پژوهش کیفی را بهوسیلهی معیارهایی چون «باورپذیری»، «اطمینانپذیری»، «انتقالپذیری» و «تأییدپذیری» میسنجند. در پژوهش حاضر، برای ارزیابی کیفیت دادهها و نتایج پژوهش، از معیارهای اعتبارسنجی پژوهش کیفی گویا و لینکلن (باورپذیری، اطمینانپذیری، انتقالپذیری، تأییدپذیری) استفاده شد.
باورپذیری
اتکا به اجماع خبرگان
قلب فرایند مدلسازی ساختاری تفسیری، نظرخواهی از پنل خبرگان است. در این پژوهش، روابط میان عوامل از طریق قضاوت 17 نفر از خبرگان و متخصصان حوزه ایمنی، مدیریت بحران، حکمرانی، خطمشیگذاری و برنامهریزی شهری تعیین میشود. این اتکا به خرد جمعی متخصصان، اعتبار و همچنین روایی کاربردی مدل نهایی را بهشدت افزایش میدهد (باربر و والچاک، 2009).
بازبینی توسط همکاران
در این پژوهش، نتایج و چارچوب مفهومی نهایی در اختیار همکاران پژوهشگر و متخصصان خارج از فرایند پژوهش قرار میگیرد تا از نظر منطق درونی، شفافیت و جامعیت مورد ارزیابی قرار گیرد.
اطمینانپذیری
ثبات و پایداری فرایند پژوهش از دو طریق تضمین شده است. اول، در مرحله استخراج عوامل، از پروتکل نظاممند فراترکیب توماس و هاردن (2008) پیروی شده که فرایند را تکرارپذیر میکند. دوم، در مرحله ساختاردهی، روش مدلسازی ساختاری تفسیری بهدلیل ماهیت الگوریتمی و ریاضیاتی خود، بهطور ذاتی دارای اطمینانپذیری بالایی است؛ بهطوری که با ورودی یکسان، همواره خروجی یکسانی تولید خواهد کرد.
انتقالپذیری
چارچوب مفهومی برای زمینه خاص تهران طراحی شده، اما با ارائه توصیف غنی از فرایند دو مرحلهای (فراترکیب و مدلسازی ساختاری تفسیری)، این امکان برای سایر پژوهشگران فراهم میشود تا این روششناسی را برای طراحی مدل یا چارچوبهای مفهومی در زمینههای مشابه به کار گیرند و در مورد قابلیت تعمیم نتایج قضاوت کنند.
تأییدپذیری
برای به حداقل رساندن سوگیری و اطمینان از اینکه نتایج از دادهها نشأت گرفتهاند، یک مسیر پژوهشی شفاف و قابلحسابرسی ارائه شده است. در مرحله فراترکیب، ارتباط میان متون اولیه و مضامین استخراجی بهطور کامل مشخص است. مهمتر از آن، در مرحله مدلسازی ساختاری تفسیری، ساختار نهایی چارچوب مفهومی نه براساس تفسیر شخصی پژوهشگر، بلکه بر مبنای تحلیل ساختاری قضاوتهای خبرگان شکل میگیرد که این امر، تأییدپذیری یافتهها را در بالاترین سطح، تضمین میکند (بیتش، 2005).
یافتهها
این بخش، نتایج حاصل از فرایند دومرحلهای طراحی چارچوب مفهومی را به تفصیل ارائه میدهد. همانطور که در بخش روش پژوهش تشریح شد، ابتدا با استفاده از روش فراترکیب، عوامل کلیدی یک نظام حکمرانی مطلوب از دل ادبیات پژوهش استخراج شده و سپس در مرحله بعد، این عوامل از طریق مدلسازی ساختاری تفسیری، سطحبندی و ساختاردهی خواهند شد تا چارچوب مفهومی نهایی به دست آید.
یافتههای حاصل از فراترکیب: شناسایی عوامل کلیدی حکمرانی
گام نخست در فرایند طراحی چارچوب مفهومی، شناسایی مؤلفهها و عوامل کلیدی یک نظام حکمرانی مطلوب از طریق سنتز نظاممند ادبیات پژوهش بود. برای این منظور، با استفاده از روش فراترکیب توماس و هاردن (2008)، مجموعهای غنی از مقالهها و اسناد مرتبط مورد تحلیل قرار گرفت. این فرایند سه مرحلهای، شامل کدگذاری خطبهخط، ایجاد مضامین توصیفی و درنهایت، تولید مضامین تحلیلی، به ما اجازه داد تا از یافتههای پراکنده در پژوهشهای پیشین، به یک چارچوب مفهومی منسجم و فهرستی از عوامل کلیدی دست یابیم.
خروجی این مرحله، مجموعهای از 11 «عامل کلیدی» است که ارکان اصلی یک چارچوب مفهومی حکمرانی کارآمد برای مدیریت مخاطرات کالبدی را تشکیل میدهد. این عوامل که در سطوح گوناگونی از «اصول نظری» تا «الزامات ساختاری» و «کارکردهای عملیاتی» قرار دارند، بهمنزله ورودی برای مرحله بعدی پژوهش، یعنی مدلسازی ساختاری تفسیری، مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
جدول شماره 3، نتایج کامل این فرایند، شامل نمونهای از تمهای توصیفی و عامل کلیدی نهایی استخراجشده از هر منبع را به تفکیک نمایش میدهد.
این 11 عامل کلیدی که محصول یک سنتز نظاممند از ادبیات پژوهش هستند، بهمنزله ورودی برای مرحله بعدی، یعنی مدلسازی ساختاری تفسیری، مورد استفاده قرار گرفتند. هدف در مرحله بعد، درک روابط درونی و ساختار سلسلهمراتبی میان این عوامل از طریق نظرخواهی از خبرگان است.
یافتههای حاصل از مدلسازی ساختاری تفسیری: ارائه مدل سلسلهمراتبی
پس از استخراج 11 عامل کلیدی حکمرانی مطلوب از طریق فراترکیب، در گام دوم پژوهش، از روش مدلسازی ساختاری تفسیری برای تحلیل روابط درونی و ساختاردهی به این عوامل استفاده شد. این روش به پژوهشگران کمک میکند تا با تکیه بر خرد جمعی خبرگان، یک مدل سلسلهمراتبی و قابلدفاع از نظام حکمرانی مخاطرات کالبدی طراحی کنند. روابط میان عوامل از طریق قضاوت 17 نفر از خبرگان و متخصصان حوزه ایمنی، مدیریت بحران، حکمرانی، خطمشیگذاری و برنامهریزی شهری استخراج شده است.
ارائه مدل سلسلهمراتبی نهایی
برای درک عمیقتر از ماهیت هر یک از عوامل، جایگاه آنها بر روی نمودار (
تصویر شماره 3) قدرت نفوذ - وابستگی نیز ترسیم شد.

این نمودار، عوامل را براساس میزان تأثیرگذاری (قدرت نفوذ) و تأثیرپذیری (درجه وابستگی) در چهار ربع «مستقل»، «پیوندی»، «وابسته» و «خودمختار» طبقهبندی میکند. عواملی که در سطوح پایینتر قرار میگیرند، «پیشرانهای راهبردی» و عواملی که در سطوح بالاتر قرار میگیرند، «اهداف نهایی» سیستم هستند. خروجی نهایی فرایند مدلسازی ساختاری تفسیری، یک مدل ساختاریافته و چندسطحی است که روابط تأثیر و تأثر میان عوامل کلیدی حکمرانی را به تصویر میکشد.
تصویر شماره 3، جایگاه هریک از یازده عامل را در این چهار ربع نمایش میدهد.
در
تصویر شماره 3 قدرت نفوذ (محور Y)، میزان تأثیرگذاری یک عامل بر سایر عوامل و درجه وابستگی (محور X)، میزان تأثیرپذیری یک عامل از سایر عوامل میباشد. همانطورکه در این نمودار مشاهده میشود، اکثر عوامل کلیدی در ربعهای مستقل (پیشرانها)، پیوندی (عوامل حیاتی) و وابسته (نتایج) قرار گرفتهاند و هیچ عاملی در ربع خودمختار وجود ندارد که نشاندهنده انسجام و درهمتنیدگی بالای سیستم است. این تحلیل، درک بهتری از نقش راهبردی هر عامل در چارچوب مفهومی نهایی ایجاد مینماید. ویژگیها و کارکردهای نواحی چهارگانه نمودار، بر اساس روش مدلسازی ساختاری تفسیری، به شرح زیر است:
عوامل ربع اول (پیوندی)
این عوامل «عوامل حیاتی و بیثبات» سیستم هستند. عواملی که هم بهشدت تأثیرگذارند و هم بهشدت تأثیرپذیر. این عوامل، نقاط اهرمی بسیار مهمی هستند، زیرا هر تغییری در آنها، میتواند کل سیستم را تحت تأثیر قرار دهد.
عوامل ربع دوم (مستقل)
این عوامل «پیشرانهای بنیادین» سیستم هستند. عواملی که بیشترین تأثیر را بر سایرین دارند اما خودشان کمتر تأثیر میپذیرند. اینها معمولاً عوامل «نرم»، ارزشی، قانونی و خطمشیگذار هستند که «قواعد بازی» را تعیین میکنند.
عوامل ربع سوم (خودمختار)
اینها عواملی هستند که ارتباط ضعیفی با سایر اجزای اصلی سیستم دارند. در یک مدل منسجم، انتظار داریم تعداد کمی از عوامل در این ربع قرار گیرند.
عوامل ربع چهارم (وابسته)
این عوامل «اهداف و نتایج نهایی» سیستم هستند. عواملی که محصول عملکرد صحیح سایر بخشها بوده و خودشان تأثیرگذاری مستقیمی بر دیگران ندارند. اینها معمولاً خروجیهای ملموس و قابل مشاهده سیستم هستند.
تلفیق یافتهها و ارائه چارچوب مفهومی نهایی حکمرانی مخاطرات کالبدی
یافتههای دو مرحله پیشین، بنیانهای تحلیلی و ساختاری لازم برای طراحی چارچوب مفهومی نهایی را فراهم آوردند. در مرحله فراترکیب، 11 عامل کلیدی بهمنزله مولفههای یک نظام حکمرانی مطلوب شناسایی شدند. سپس در مرحله مدلسازی ساختاری تفسیری، روابط درونی و ساختار سلسلهمراتبی این عوامل بر اساس نظر خبرگان مشخص گردید.
اکنون در گام نهایی، هدف، تلفیق این دو دسته از یافتهها و ارائه چارچوب مفهومی نهایی «حکمرانی مخاطرات کالبدی» است. خروجی تحلیل ساختاری تفسیری، یک مدل ساختاری-تحلیلی است که «چرایی» و منطق علمی پشت روابط را اثبات میکند. درمقابل، چارچوب مفهومی نهایی که در ادامه ارائه میشود، یک چارچوب مفهومی-کاربردی است که با الهام از آن ساختار تحلیلی، «چیستی» و کارکردهای یک نظام حکمرانی مطلوب را به زبانی قابلفهم برای خطمشیگذاران و مدیران شهری ترسیم مینماید. به بیان دیگر، مدل ساختاری تفسیری، شواهد و بنیانهای نظری را فراهم میآورد و چارچوب مفهومی نهایی، آن شواهد را در یک چارچوب عملیاتی پیادهسازی میکند.
نگاشت عوامل مدلسازی ساختاری تفسیری بر روی چارچوب مفهومی
برای درک چگونگی این تلفیق، ابتدا باید ارتباط میان 11عامل کلیدی استخراجشده از فراترکیب و اجزای گوناگون چارچوب مفهومی نهایی را مشخص کرد.
جدول شماره 6 این نگاشت را به تصویر میکشد و نشان میدهد هریک از سطوح و لایههای چارچوب مفهومی، متناظر با کدام یک از عوامل کلیدی شناساییشده در تحلیل ساختاری تفسیری است.

تحلیل این نگاشت، چند نکته کلیدی و راهبردی را آشکار میسازد:
فلسفه حاکم بر چارچوب مفهومی
عواملی مانند «ساختار شبکهای (NS)» و «مدیریت یکپارچه (IP)» که در تحلیل مدل ساختاری تفسیری بهمنزله عوامل پیوندی و حیاتی شناخته شدند، در یک لایه خاص از چارچوب مفهومی قرار نمیگیرند. این یافته نشان میدهد این دو، نه یک جزء، بلکه فلسفه و منطق حاکم بر کل چارچوب مفهومی هستند که تمام سطوح و لایهها را به هم متصل کرده و ماهیت همافزای آن را تضمین میکنند.
نقش دوگانه نظارت
عامل «نظارت و حاکمیت قانون (LE)» هم در «سطح فراگیر» (بهمنزله بخشی از خطمشیگذاری کلان) و هم بهمنزله یک «سطح مداخله» مجزا نقش ایفا میکند. این همپوشانی، یک یافته مهم است و نشان میدهد نظارت، هم یک اصل بالادستی و هم یک کارکرد عملیاتی در این چارچوب مفهومی است.
توجیه ساختاری چارچوب مفهومی
این نگاشت به روشنی نشان میدهد ساختار چارچوب مفهومی، یک طراحی سلیقهای نیست. برای نمونه، قرار گرفتن عواملی چون «اصول حکمرانی خوب» و «الزامات کاهش خطرپذیری» در «سطح فراگیر»، منطبق بر جایگاه آنها بهمنزله پیشرانهای بنیادین در تحلیل مدل ساختاری تفسیری است.
اصول و مفروضات حاکم بر چارچوب مفهومی
در پاسخ به کژکاردهای نظام مدیریت سنتی و براساس اصول نظری حکمرانی شبکهای و مشارکتی، در این بخش یک چارچوب مفهومی-کاربردی برای «حکمرانی مخاطرات کالبدی» ارائه میشود. این چارچوب، حاصل سنتز یافتههای پژوهشی، درسآموختههای حوادث گذشته و انطباق با ساختار نهادی و حقوقی کشور و در پی ایجاد یک چارچوب یکپارچه، همافزا و پیشفعال برای ارتقای ایمنی کالبدی در کلانشهر تهران است. ارائه این چارچوب مفهومی در سه گام صورت میگیرد؛ ابتدا اصول و مفروضات حاکم بر آن تشریح میشود، سپس بازیگران و سطوح نقشآفرینی معرفی میگردند و درنهایت، ساختار و لایههای عملیاتی مدل به تفصیل بیان میشود.
کارایی و موفقیت هر چارچوب مفهومی، وابسته به تحقق مجموعهای از اصول و پیشفرضهای بنیادین است. چارچوب مفهومی پیشنهادی حکمرانی مخاطرات کالبدی نیز بر هفت فرض کلیدی استوار است که درواقع، اهداف راهبردی برای اصلاح وضع موجود به شمار میروند:
فرض کارآمدی قوانین
این چارچوب مفهومی بر این فرض بنا شده است که خلأهای قانونی شناساییشده، مانند فقدان قانون جامع ایمنی ساختمان، برطرف شده و قوانین موجود با هدف افزایش ضمانت اجرایی و قدرت بازدارندگی، مورد بازنگری قرار گرفتهاند (محمدرضا فارسیان، 1396).
فرض اصلاح ساختاری در دستگاههای اجرایی
فرض بر این است که ساختارهای اجرایی، بهویژه در نهادهای مرتبط با مدیریت شهری و ایمنی، با رویکرد همافزایی و رفع تداخلها و موازیکاریها، اصلاح شدهاند تا بستری مناسب برای همکاری بینبخشی فراهم آید.
فرض اجرای مناسب تکالیف قانونی
این چارچوب مفهومی زمانی کارآمد خواهد بود که تمامی بازیگران و ذینفعان تعریفشده در آن، به تکالیف قانونی خود در تعامل با سایر سطوح بهدرستی و به موقع عمل کرده و از رویکرد انفعالی به رویکردی فعالانه گذار کنند.
فرض مشارکت حداکثری شهروندان
یکی از ارکان اصلی حکمرانی، مشارکت عمومی است. این چارچوب مفهومی بر این فرض استوار است که سازوکارهای لازم برای جلب مشارکت معنادار شهروندان، سازمانهای مردمنهاد و جوامع محلی در فرایندهای نظارت، آموزش و فرهنگسازی فراهم شده است (صمدی فروشانی و همکاران، 1402).
فرض تأمین منابع پایدار
چارچوب مفهومی فرض میکند چالش «پارادوکس درآمد-ایمنی» از طریق تعریف منابع مالی پایدار برای شهرداریها و تخصیص ردیفهای بودجه مشخص برای برنامههای ایمنی و مدیریت مخاطرات، برطرف شده است (محمدرضا فارسیان، 1396).
فرض کاربست فناوریهای روز
فرض بر این است که شکافهای فناورانه از طریق حمایت از شرکتهای دانشبنیان و بهکارگیری فناوریهای نوین در حوزههای پایش، هشدار سریع و مقاومسازی، کاهش یافته است.
فرض استفاده حداکثری از ظرفیت بخش خصوصی
این چارچوب مفهومی بر پایه حداکثرسازی مشارکت بخش خصوصی از طریق سازوکارهایی مانند برونسپاری خدمات فنی و نظارتی و ایجاد بسترهای اقتصادی برای سرمایهگذاری در حوزه ایمنی، طراحی شده است.
بازیگران و سطوح نقشآفرینی در چارچوب مفهومی پیشنهادی
نظام سنتی مدیریت مخاطرات، با تعداد محدودی بازیگر دولتی تعریف میشد که این امر به نادیده گرفتن ظرفیتهای عظیم سایر بخشها منجر میگردید. چارچوب مفهومی حکمرانی پیشنهادی، با رویکردی شبکهای و فراگیر، دایره بازیگران را بهطور قابلتوجهی گسترش میدهد. در این چارچوب مفهومی، 25 بازیگر اصلی در 7 سطح کلان شناسایی و تعریف شدهاند (
تصویر شماره 4).

این گسترش، از یک نگاه تکبعدی و دولتمحور به یک نگاه چندوجهی و جامعهمحور گذار میکند. بازیگران شناسایی شده در این عرصه طی فراترکیب ادبیات احصاء و در مسیر فرایند اجرای مدلسازی ساختاری تفسیری در قالب پرسشنامه مورد تأیید خبرگان قرار گرفته است.
ورود بازیگران جدید به این عرصه، با هدف رفع خلأهای شناساییشده در نظام جاری صورت گرفته است:
نهادهای اقتصادی (بانکها و شرکتهای بیمه)
این بازیگران برای فعالسازی «اقتصاد ایمنی» و ایجاد اهرمهای فشار و تشویق اقتصادی برای رعایت استانداردها، نقشی حیاتی دارند (هیئت ویژه گزارش ملی بررسی حادثه ساختمان پلاسکو، 1397).
بخش خصوصی (شرکتهای دانشبنیان، استارتآپها و شرکتهای مجری ایمنی)
این بخش برای پرکردن شکافهای فناورانه، ارائه راهحلهای نوآورانه و افزایش ظرفیت اجرایی و نظارتی کشور وارد چارچوب مفهومی شده است.
نهادهای صنفی و دانشگاهی
این بازیگران بهمنزله بازوهای تخصصی و علمی، در تدوین استانداردها، آموزش نیروی انسانی و ارائه خدمات مشاورهای به سایر سطوح، نقشآفرینی میکنند.
نهادهای مدنی (رسانهها و سازمانهای مردمنهاد)
این بخش برای تقویت فرهنگ عمومی ایمنی، افزایش مطالبهگری اجتماعی و ایجاد شفافیت و پاسخگویی در سیستم، نقشی غیرقابلجایگزین دارد (صمدی فروشانی و همکاران، 1402).
تصویر شماره 5 مدل مفهومی الگوی تعاملات بازیگران در چارچوب حکمرانی مخاطرات کالبدی (چند سطحی و هم افزا) را نمایش میدهد.

این ساختار چند بازیگره، تعاملات را از یک الگوی «واگرا» و تقابلی، به یک الگوی «همافزا» و مبتنی بر همکاری تبدیل میکند که در آن، هر بازیگر در جایگاه تخصصی خود، به کارآمدی کل سیستم کمک میکند.
تشریح ساختار و لایههای چارچوب مفهومی پیشنهادی
چارچوب مفهومی پیشنهادی حکمرانی مخاطرات کالبدی، یک ساختار چندسطحی و پویاست که در آن، وظایف و کارکردها بهصورت یکپارچه تعریف شدهاند. این چارچوب مفهومی از یک سطح فراگیر، سه سطح مداخله اصلی و دو لایه بینسطحی تشکیل شده است. در
تصویر شماره 6 موقعیت و روابط سطوح حکمرانی در چارچوب مفهومی پیشنهادی حکمرانی مخاطرت کالبدی نمایش داده شده است.

سطح فراگیر (فراسطحی)
این سطح، بهمنزله زیربناییترین و فراگیرترین لایه نظام حکمرانی، «قواعد بازی» را برای تمام بازیگران تعیین میکند. نهادهای حاضر در این سطح (مجلس شورای اسلامی، شوراهایعالی و غیره) مسئولیت تدوین و بازنگری قوانین جامع، اصلاح مقررات ناکارآمد و نظارت کلان بر حسن اجرای خطمشیها را بر عهده دارند. این سطح، بستر حقوقی لازم برای عملکرد سایر سطوح را فراهم میکند.
همانطور که تحلیل مدل ساختاری تفسیری نشان داد، عواملی چون «اصول حکمرانی خوب» و «الزامات کاهش خطرپذیری»، پیشرانهای اصلی سیستم هستند. این سطح، مسئولیت تدوین و بازنگری قوانین جامع (مانند قانون جامع ایمنی ساختمان)، اصلاح مقررات ناکارآمد و نظارت کلان بر حسن اجرای خطمشیها را بر عهده دارد. نهادهایی چون مجلس شورای اسلامی، دولت و شوراهای عالی در این سطح، بستر حقوقی و راهبردی لازم برای عملکرد سایر سطوح را فراهم میآورند و بدون عملکرد صحیح آنها، سایر اقدامات اثربخشی لازم را نخواهند داشت.
سطوح سهگانه مداخله
سطح پیشگیری و کاهش مخاطرات
این سطح، قلب رویکرد «پیشفعال» چارچوب مفهومی است و برخلاف رویکردهای سنتی که منتظر وقوع بحران میمانند، بر کاهش ریشهای خطر تمرکز دارد. این سطح بهطور مستقیم با عوامل کلیدی نظیر «استانداردهای تابآوری کالبدی» و «نوآوری و فناوری» در ارتباط است. بازیگران این سطح (شامل وزارتخانههای راه و شهرسازی، صمت، علوم، مدیریت شهری، سازمان ملی استاندارد و غیره) وظیفه دارند با اقداماتی نظیر تدوین و اجرای کامل مقررات ملی ساختمان، ترویج فناوریهای نوین، استانداردسازی مصالح و نظارت بر کاربری اراضی، از «ایجاد» یا «انباشت» مخاطرات جدید جلوگیری کرده و آسیبپذیری سیستم را بهطور مستمر کاهش دهند.
سطح اقدام و رفع مخاطرات
این سطح، بازوی «عملیاتی» چارچوب مفهومی است و بر مخاطرات کالبدی موجود و بالفعل تمرکز دارد. این سطح، متناظر با عامل کلیدی «ساختار فرماندهی و عملیات (OC)» است که در تحلیل مدل ساختاری تفسیری بهمنزله یکی از اهداف نهایی سیستم شناسایی شد. بازیگران این سطح (مدیریت شهری، سازمان آتشنشانی، شرکتهای مجری ایمنی، مالکان و بهرهبرداران) مسئولیت شناسایی، ارزیابی و رفع خطر از ساختمانها و زیرساختهای ناایمن را برعهده دارند. در این سطح میتوان از ابزارهای استاندارد مانند سیستم فرماندهی حادثه برای هماهنگی عملیات استفاده کرد.
سطح نظارت و کنترل
این سطح، ضامن «پاسخگویی و حاکمیت قانون» در سیستم است و با عامل کلیدی «نظارت و حاکمیت قانون (LE)» که یک پیشران مهم شناخته شد، ارتباط مستقیم دارد. بازیگران این سطح (قوه قضائیه، دادستانیها، سازمان بازرسی و سایر نهادهای نظارتی) وظیفه دارند بر اجرای صحیح قوانین و تکالیف توسط تمام بازیگران در تمام سطوح نظارت کرده و با متخلفان برخورد قاطع نمایند تا از بیاثر ماندن قوانین و تکرار چرخه ناکارآمدی جلوگیری شود.
لایههای توانمندساز بینسطحی
لایه اقتصاد ایمنی
این لایه، «موتور محرک» مالی و اقتصادی کل سیستم است و بهصورت افقی با تمام سطوح در ارتباط است. این لایه که متناظر با عامل پیوندی و حیاتی «اقتصاد ایمنی (SE)» است، با ایجاد یک چرخه اقتصادی، ایمنی را از یک «هزینه» به یک «سرمایهگذاری» بهصرفه تبدیل میکند. بازیگران این لایه (بانکها، بیمهها، نهاد مدیریت شهری از طریق درآمدهای پایدار) با ایجاد سازوکارهای تشویقی (مانند وامهای مقاومسازی) و تنبیهی (مانند افزایش حق بیمه برای املاک و تأسیسات پرخطر)، بازیگران را به سمت رفتار ایمن سوق میدهند و منابع مالی لازم برای اقدامات پیشگیرانه و اجرایی را تضمین میکنند.
لایه مسئولیتهای اجتماعی
این لایه، «سرمایه اجتماعی» و «قدرت نرم» سیستم را نمایندگی میکند و با عواملی چون «تابآوری اجتماعی (SR)» و «فرهنگسازی و مسئولیت اجتماعی (SC)» متناظر است. بازیگران این لایه (رسانهها، سازمانهای مردمنهاد، بخش خصوصی در قالب مسئولیت اجتماعی و شهروندان) با اقداماتی چون آموزش، فرهنگسازی، مطالبهگری و نظارت عمومی، به افزایش آگاهی، ایجاد فشار اجتماعی برای بهبود و تقویت انسجام کل نظام حکمرانی کمک میکنند. این لایه تضمین میکند که ایمنی از یک وظیفه صرفاً دولتی، به یک «خواست و مسئولیت همگانی» تبدیل شود. اهمیت این لایه از آن جهت است که «ادراک خطر» و «تجارب زیسته» مدیران و شهروندان، به منزله مثال در محیطهای آسیبپذیری مانند مدارس، نقشی تعیینکننده در سطح آمادگی آنها در برابر مخاطراتی چون زلزله دارد (فیضبخش و همکاران، 1400).
در
جدول شماره 7، سطوح یا لایههای نقشآفرینی و کارکرد بازیگران آن و
تصویر شماره 7 چارچوب مفهومی پیشنهادی حکمرانی مخاطرات کالبدی (چند سطحی و هم افزا) نمایش داده شده است.

این چارچوب مفهومی، ضمن حفظ دقت علمی، تلاش دارد تا ساختاری شفاف برای خطمشیگذاران ترسیم کند.
این چارچوب مفهومی یکپارچه و چندلایه، با تعریف دقیق نقشها و ایجاد تعاملات سازنده میان بازیگران، تلاش میکند تا بر چالشهای ناشی از پراکندگی و ناهماهنگی در نظام سنتی غلبه کرده و راه را برای تحقق شهری ایمن و تابآور هموار سازد. در بخش پایانی، به بحث و تحلیل مزایا و چالشهای پیادهسازی این مدل پرداخته خواهد شد.
بحث
چارچوب مفهومی حکمرانی مخاطرات کالبدی، تلاشی است برای ارائه یک پاسخ ساختاری و یکپارچه به چالشهای پیچیده و درهمتنیدهای که نظام سنتی مدیریت ایمنی شهری با آن مواجه است. این چارچوب مفهومی، با عبور از منطق مدیریتیِ بخشینگر و واکنشی، تلاش میکند تا با بازآرایی روابط میان بازیگران و تعریف کارکردهای نوین، یک نظام همافزا و پیشفعال را پایهریزی کند. این رویکرد، در راستای استراتژی «علم مخاطرهشناسی» قرار دارد که به دنبال تبدیل و «سادهسازی» پدیدههای پیچیده و چندوجهی به یک چارچوب قابلفهم و مدیریتپذیر است (مقیمی، 1401). تحلیل مؤلفههای این چارچوب مفهومی، نشان میدهد چگونه هر بخش از آن، بهصورت مستقیم، یکی از کاستیهای بنیادین نظام موجود را هدف قرار داده است.
پاسخ به پراکندگی و ناهماهنگی
چالش کلیدی «فقدان نهاد هماهنگکننده» و «تداخل مسئولیتها» که در نظام سنتی به فلج سازمانی منجر میشود، در این چارچوب مفهومی از طریق تعریف سطوح مشخص مداخله و یک ساختار شبکهای پاسخ داده شده است. چارچوب مفهومی پیشنهادی با تعریف دقیق نقش بازیگران در هر سطح (پیشگیری، اقدام، نظارت) و ایجاد لایههای ارتباطی افقی، به دنبال جایگزینی ساختارهای سلسلهمراتبی و جزیرهای با یک شبکه تعاملی و پاسخگو است (خدابندهلو و علیدوستی، 1394).
. پاسخ به ضعف قوانین و ضمانت اجرایی
چارچوب مفهومی با اختصاص یک «سطح فراگیر خطمشیگذاری و تقنین»، مسئولیت تدوین و بازنگری قوانین را بهصورت متمرکز به نهادهای قانونگذار میسپارد. مهمتر آنکه، با ایجاد «سطح نظارت و کنترل» که قوه قضائیه و نهادهای بازرسی در آن نقش محوری دارند، یک بازوی قدرتمند برای تضمین اجرای قوانین و برخورد با متخلفان تعریف میشود و بدینترتیب، چالش «فقدان ضمانت اجرایی» را بهصورت ساختاری برطرف میسازد.
پاسخ به پارادوکس درآمد-ایمنی
شاید یکی از نوآورانهترین ابعاد چارچوب مفهومی، معرفی لایه بینسطحی «اقتصاد ایمنی» باشد. این لایه، بهصورت مستقیم «پارادوکس درآمد–ایمنی» و «خلأ حضور نهادهای اقتصادی» را هدف میگیرد. با وارد کردن بازیگرانی چون بانکها و شرکتهای بیمه و تأکید بر لزوم تعریف درآمدهای پایدار برای مدیریت شهری، این چارچوب مفهومی تلاش میکند ایمنی را از یک «هزینه» به یک «سرمایهگذاری» اقتصادی و بهصرفه تبدیل کند و انگیزههای مالی لازم را برای رفتار ایمن در تمامی بازیگران، بهویژه مالکان و بخش خصوصی ایجاد نماید.
پاسخ به ضعف مشارکت و فرهنگ عمومی
لایه بینسطحی «مسئولیتهای اجتماعی» نیز پاسخی است به چالش «ضعف فرهنگ عمومی ایمنی» و «انفعال نهادهای مدنی». این چارچوب مفهومی با به رسمیت شناختن نقش شهروندان، رسانهها و سازمانهای مردمنهاد، سرمایه اجتماعی را بهمنزله یکی از ارکان اصلی نظام حکمرانی معرفی میکند و به دنبال تقویت نظارت عمومی، مطالبهگری و آموزش همگانی بهمنزله ابزارهای نرمافزاری ارتقاء ایمنی است (صمدی فروشانی و همکاران، 1402). در
جدول شماره 8، چالشهای نظام سنتی با راهحلهای ارائهشده در چارچوب مفهومی پیشنهادی تطبیق داده شده است.

برای بیان کارکردهای انتزاعی چارچوب مفهومی پیشنهادی در قالب در فرایند عملی و قابلفهم، بهطور نمونه سناریو مواجهه با یک ساختمان پرخطر مانند پلاسکو، سطح پیشگیری با استفاده از ابزارهای فنی، مخاطرههای آن را شناسایی میکند. سطح اقدام (شامل شهرداری و مالک) موظف به رفع خطر میشوند. اگر اقدامی صورت نگیرد، سطح نظارت و کنترل (قوه قضائیه) با استفاده از ضمانتهای اجرایی قانونی وارد عمل میشود. همزمان، لایه اقتصاد ایمنی (بیمهها) با افزایش حق بیمه، فشار اقتصادی وارد میکند و لایه مسئولیت اجتماعی (رسانهها) با اطلاعرسانی، مطالبهگری عمومی ایجاد میکند.
مقایسه چارچوب مفهومی با پژوهشهای مشابه
چارچوب مفهومی ارائهشده در این پژوهش، ضمن همسویی با اصول کلی مدلهای موفق جهانی، تلاش کرده است تا باتوجهبه زمینه خاص ایران، نوآوریهایی را نیز ارائه دهد. در مقایسه با مدلهای استاندارد مدیریت بحران مانند «سیستم فرماندهی حادثه» (خدابندهلو و علیدوستی، 1394)، که عمدتاً بر فاز «پاسخ» به بحران و فرماندهی عملیات در صحنه تمرکز دارند، چارچوب مفهومی حاضر یک چارچوب «حکمرانی» جامع است که تمام چهار مرحله چرخه مدیریت بحران (پیشگیری، آمادگی، پاسخ و بازتوانی) را پوشش میدهد. بهعبارتدیگر، سیستم فرماندهی حادثه یک ابزار عملیاتی است که میتواند در «سطح اقدام و رفع مخاطرات» این چارچوب مفهومی به کار گرفته شود، اما چارچوب مفهومی حکمرانی پیشنهادی، یک چارچوب راهبردی و کلان است که آن ابزار را در دل خود جای میدهد.
همچنین، در مقایسه با پژوهشهایی که به تحلیل شبکه حکمرانی موجود در تهران پرداختهاند (صمدی فروشانی و همکاران، 1402)، این پژوهش یک گام فراتر رفته است. آن پژوهشها بهدرستی ضعفهای شبکه فعلی، مانند ضعف مشارکت بخش خصوصی و نهادهای مردمی را تشخیص دادهاند. چارچوب مفهومی پیشنهادی در این پژوهش، با وارد کردن رسمی این بازیگران مغفولمانده و تعریف نقش مشخص برای آنها در لایههایی چون «اقتصاد ایمنی» و «مسئولیتهای اجتماعی»، بهصورت مستقیم به آن آسیبشناسی پاسخ داده و یک «شبکه مطلوب و بازطراحیشده» را ارائه میدهد.
ویژگیهای متمایزکننده و نوآوری چارچوب مفهومی
اهمیت و نوآوری چارچوب مفهومی پیشنهادی را میتوان در چهار ویژگی اصلی آن خلاصه کرد:
جامعیت و کلنگری
این چارچوب مفهومی، اولین چارچوب جامعی است که تلاش میکند تمام ابعاد قانونی، نهادی، اقتصادی و اجتماعی مؤثر بر مخاطرات کالبدی را در یک ساختار یکپارچه ببیند و برای آنها راهحل ارائه دهد.
رویکرد پیشفعال
برخلاف نظام سنتی که اغلب واکنشی است، این چارچوب مفهومی با اختصاص یک سطح کامل به «پیشگیری و کاهش مخاطرات»، تأکید اصلی خود را از مدیریت بحران به «مدیریت خطرپذیری» منتقل میکند.
ساختار شبکهای و چندبازیگره
چارچوب مفهومی با معرفی 25 بازیگر از 7 سطح گوناگون، از منطق دولتمحور فاصله گرفته و براساس پارادایم حکمرانی شبکهای، بر همکاری و همافزایی میان تمام ذینفعان استوار است.
ادغام ابعاد نرم و سخت
این چارچوب مفهومی با تعریف لایههای بینسطحی «اقتصاد ایمنی» و «مسئولیتهای اجتماعی»، ابزارهای «سخت» (قانون، نظارت، اجرا) را با ابزارهای «نرم» (فرهنگسازی، انگیزش اقتصادی، مشارکت) ترکیب میکند و از این طریق، یک رویکرد همهجانبه را برای حل مسئله اتخاذ مینماید.
نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف طراحی چارچوب مفهومی حکمرانی مخاطرات کالبدی در کلانشهر تهران، در پی ارائه یک مدل ساختاری و عملیاتی برای رفع ناکارآمدیهای سیستم مدیریت سنتی است. مدیریت مخاطرات کالبدی در کلانشهرهای پیچیدهای مانند تهران، نیازمند گذار از الگوهای سنتی مدیریتی به سمت پارادایمهای نوین حکمرانی است. این پژوهش با هدف تسهیل این گذار، یک چارچوب مفهومی-کاربردی برای «حکمرانی مخاطرات کالبدی» طراحی و ارائه نمود. نتایج پژوهش در گام فراترکیب به شناسایی 11 عامل کلیدی مؤثر بر حکمرانی مخاطرات کالبدی منجر شد. در گام بعدی، تحلیل مدلسازی ساختاری تفسیری، ساختار نفوذ و وابستگی این عوامل مشخص شد.
از منظر پشتوانه نظری، ساختار چارچوب مفهومی حکمرانی مخاطرات کالبدی که از طریق مدلسازی ساختاری تفسیری بهدست آمده است، انطباق کاملی با اصول الگوی سازمانی ادهوکراتیک مینتزبرگ دارد. این چارچوب، با تأکید بر نقش محوری عوامل پیوندی و نفوذگر (که درواقع همان متخصصان و نهادهای پشتیبان هستند) و همچنین نیاز به تعدیل متقابل در ساختار 7 سطحی روابط، بهطور بنیادین، یک ساختار ادهوکراتیک شبکهای را برای جایگزینی بوروکراسی سنتی فرماندهی و کنترل پیشنهاد میکند. این همراستایی نظری، نهتنها انتقال از سیستم سنتی به حکمرانی را توجیه میکند، بلکه تأیید میکند چارچوب پیشنهادی قادر به حل مسائل غیرتکراری و پویا در محیط پیچیده مخاطرات کالبدی تهران است.
چارچوب مفهومی پیشنهادی با ساختار چندسطحی و چندبازیگره خود و با تأکید بر اصول یکپارچگی، مشارکت، پیشگیری و پاسخگویی، تلاش دارد تا پاسخی ساختاری به نظام مبتلا به کژکارکردهای ساختاری و پراکنده فعلی ارائه دهد. این چارچوب نشان داد عامل «اقتدار و یکپارچگی قانونی» و «توسعه فرهنگ و دانش تابآوری» در پایینترین سطح نفوذ قرار دارند و بهمنزله عوامل نفوذگر و تعیینکننده پایهای سیستم عمل میکنند. لذا، هرگونه اقدام عملی برای پیادهسازی حکمرانی، باید با تقویت این عوامل آغاز شود. درنهایت، یافتههای این پژوهش، چارچوبی ساختارمند ارائه میدهد که بهجای تمرکز بر نتایج (مانند کاهش خسارات)، بر علل ریشهای (عوامل نفوذگر) در سیستم حکمرانی متمرکز است. این چارچوب میتواند مبنای تصمیمگیری برای بازنگری در ساختار نهادی مدیریت مخاطرات کالبدی تهران مورد توجه قرار گیرد. این چارچوب مفهومی، همچنین بهمنزله یک نقشه راه برای خطمشیگذاران و مدیران شهری است تا بتوانند با بازآفرینی ساختارها، بازتعریف نقشها و بسیج تمامی ظرفیتهای موجود در جامعه، گامی مؤثر به سوی تحقق شهری ایمنتر و تابآورتر بردارند.
. چالشها و الزامات پیادهسازی چارچوب مفهومی پیشنهادی
ارائه یک چارچوب مفهومی مفهومی، گام نخست در مسیر تحول است. پیادهسازی موفقیتآمیز چارچوب مفهومی حکمرانی پیشنهادی در واقعیت میدانی، با چالشها و الزاماتی روبهرو است که باید مورد توجه قرار گیرند. مهمترین این چالشها عبارتاند از:
موانع سیاسی و نهادی
مقاومت احتمالی نهادهای موجود در برابر تغییر ساختار قدرت و توزیع مجدد مسئولیتها و همچنین اینرسی بوروکراتیک، میتواند فرایند گذار را کند سازد.
موانع اقتصادی
تأمین منابع مالی پایدار برای اجرای کامل این چارچوب مفهومی، بهویژه برای لایه «اقتصاد ایمنی» و حمایت از پروژههای کاهش مخاطرات و مقاومسازی، نیازمند اراده سیاسی و سرمایهگذاری کلان است.
موانع قانونی
فرایند طولانی و پیچیده تدوین و تصویب قوانین جدید (مانند قانون جامع ایمنی) و اصلاح مقررات موجود، یکی از پیشنیازهای زمانبر برای تحقق کامل این چارچوب مفهومی است.
موانع فرهنگی
تغییر فرهنگ سازمانی از یک رویکرد دستوری به رویکردی مشارکتی و همچنین ایجاد اعتماد عمومی برای جلب مشارکت واقعی شهروندان، فرایندی تدریجی و نیازمند تلاشهای مستمر در حوزه آموزش و فرهنگسازی است.
پیشنهادهای راهبردی و اجرایی
پیشنهادهای پژوهش حاضر بهطور مستقیم از نتایج مدلسازی ساختاری تفسیری و تحلیل ماتریس نفوذ و وابستگی استخراج شدهاند. از منظر حکمرانی سیستمی، عوامل نفوذگر که در پایینترین سطوح مدل قرار گرفتهاند، از اهمیت راهبردی بیشتری برخوردارند. براساس یافتههای پژوهش، این عوامل ریشهایترین و مهمترین متغیرها برای ایجاد تغییر در کل سیستم حکمرانی هستند. بنابراین، در
جدول شماره 9 پیشنهادها در حوزههای خطمشیمحور و اجرایی، با تمرکز بر این عوامل کلیدی تدوین شدهاند تا اثربخشی حداکثری در اصلاح نظام حکمرانی مخاطرات کالبدی تهران را تضمین نمایند.
پیشنهادها برای پژوهشهای آتی
باتوجهبه ماهیت مفهومی چارچوب طراحیشده و چالشهای پیشرو در تبدیل این مدل ساختاری به یک نظام اجرایی در تهران، انجام پژوهشهای آتی در راستای توسعه عملیاتی، کمیسازی و اعتبارسنجی علمی نتایج مدل ساختاری تفسیری پیشنهاد میشود. این پژوهشها بهطور مشخص در پنج حوزه بهشرح زیر قابلتوسعه هستند:
تدوین طرح اجرایی براساس سطوح نفوذ مدل ساختاری تفسیری
تمرکز پژوهشهای آتی بر تدوین یک نقشه راه اجرایی برای هریک از سطوح نفوذ مدل ساختاری تفسیری ضروری است. این طرح میتواند برای هر سطح نفوذ در ساختار سلسلهمراتبی مدل ساختاری تفسیری، یک برنامه عملیاتی مجزا تدوین کند و نیز برای هریک از 11 عامل کلیدی چارچوب پیشنهادی، شاخصهای کلیدی عملکرد و مسئولیتپذیری نهادی را به تفصیل و براساس اصول حکمرانی ( نظیر حساب پسدهی و شفافیت) مشخص نماید.
تحلیل پویاییشناسی سیستمها و شبیهسازی حلقههای بازخوردی
پیشنهاد میشود با استفاده از رویکرد «پویاییشناسی سیستمها»، روابط نفوذ و وابستگی که در مدل ساختاری تفسیری ترسیم شدهاند، بهمنزله حلقههای بازخوردی کمیسازی و شبیهسازی شوند. این مدلسازی به خطمشیگذاران اجازه میدهد تا تأثیر سناریوهای گوناگون مداخله (مانند افزایش بودجه پیشگیری یا تقویت ضمانتهای اجرایی) را بر عملکرد کل سیستم ارزیابی و نقاط اهرمی و مؤثرتری را برای مداخله شناسایی نمایند.
اعتبارسنجی تجربی و آماری ساختار چارچوب مفهومی
برای تأیید اعتبار علمی مدل مفهومی نهایی، انجام پژوهشهای کمی آتی پیشنهاد میشود. میتوان با استفاده از روشهایی مانند مدلسازی معادلات ساختاری یا تحلیل عاملی تأییدی، اعتبار و روایی ساختار چندسطحی و روابط بهدستآمده از مدل ساختاری تفسیری را بهصورت تجربی و با جمعآوری دادههای پیمایشی از ذینفعان کلیدی نظام حکمرانی، مورد تأیید آماری قرار داد.
تحلیل شبکه حکمرانی و نقشآفرینی بازیگران
باتوجهبه ماهیت حکمرانی، پیشنهاد میشود پژوهشهایی با استفاده از تحلیل شبکه حکمرانی انجام شود. این پژوهشها باید وضعیت واقعی روابط، هماهنگیها و تراکم شبکه میان بازیگران کلیدی درگیر در هریک از 11 عامل چارچوب را تحلیل کرده و چگالی، مرکزیت و شکافهای موجود در شبکه حکمرانی مخاطرات کالبدی تهران را تشخیص دهند.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
در این پژوهش، تمامی اصول اخلاقی مورد توجه قرار گرفته است. از آنجا که هیچگونه آزمایشی بر روی انسان یا حیوان انجام نشده است، دریافت کد اخلاقی الزامی نبوده است.
حامی مالی
این پژوهش هیچگونه کمک مالی از سازمانیهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی دریافت نکرده است.
مشارکت نویسندگان
همه نویسندگان بهطور یکسان در مفهوم و طراحی مطالعه، جمعآوری و تجزیهوتحلیل دادهها، تفسیر نتایج و تهیه پیشنویس مقاله مشارکت داشتند.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.
References
Abbasabadi Arab, M., Ahmadi, Sh., Khankeh, H., Mohammadi, F., & Haq Roosta, S. (2025). [Challenges of implementing the policies for natural disaster risk prevention and mitigation in Iran (Persian)]. Disaster Prevention and Management Knowledge, 14(4), 406-423. [DOI:10.32598/DMKP.14.4.865.1]
Adel Rastkhiz, S. E., & Zarei, B. (2016). [Crisis management based on network approach (Persian)]. Disaster Prevention and Management Knowledge, 6(3), 210-223. [Link]
Aslani, F., Amini Hosseini, K., & Fallahi, A. (2018). [The Physical and Social Resilience Framework of the City Districts against the Earthquake (Case Study: Keshavars District in Region 6 of Tehran City) (Persian)]. Environmental Hazards Management, 5(4), 417-433. [DOI:10.22059/jhsci.2019.278000.455]
Barber, J. P., & Walczak, K. K. (2009). Conscience and critic: Peer debriefing strategies in grounded theory research. In Annual Meeting of the American Educational Research Association. San Diego, CA. [Link]
Bani Sheikh Al-Islami, F., & Haqzad, A. (2024). [The role of managers in the regulation and culturalization of citizens regarding urban hazards (Case study: Nowshahr city) (Persian)]. Journal of Environmental Planning, 64(17), 205-224. [Link]
Bitsch, V. (2005). Qualitative research: A grounded theory example and evaluation criteria. Journal of Agribusiness, 23(1), 75-91. [Link]
Dehghanpour-Farashah, A., Behnamifard, F., Behzadfar, M., Alalhesabi, M., & Mojtabazadeh-Hasanlouei, S. (2025). Mobile Participatory Urban Governance in a Developing Country: Women’s Acceptance of City Reporting Apps in Karaj, Iran. Sustainability, 17(12), 5388. [DOI:10.3390/su17125388]
Dehghanpour Farashah, A. & Dehghanpour Farashah, A. (2024). [Analyzing the Ethical and Policy Considerations of Data-Driven Governance (Persian)]. Journal Strategic Studies of Public Policy, 14(51), 104-124. [DOI:10.22034/sspp.2024.2025254.3587]
Farsian, M. R. (2017). [Review of the Plasco building accident with an emphasis on crisis management (Persian)]. Islamic Parliament Research Center, 25(4), 1-29. [Link]
Fasihi, H., & Parizadi, T. (2023). [Investigation of natural and human hazards and vulnerability of historical fabric in Ferdowsi neighborhood of Tehran (Persian)]. Journal of Spatial Analysis Environmental Hazards, 10(4), 113-128. [DOI:10.61186/jsaeh.10.4.113]
Feizbakhsh, H., Salehi, K., & Mohammadi, M. (2021). [Phenomenological Analysis of School Principals' Perceptions and Lived Experiences about Preparedness for Earthquake Hazards (Persian)]. Journal of Environmental Hazard Management, 8(2), 177-189. [Link]
Ghazi, F., Zabihi, H., & Majedi, H. (2024). [Identification of components and indicators of urban physical resilience (Using systematic review method) (Persian)]. Physical Social Planning, 11(3), 17-36. [Link]
Goga, G. L. (2009). Good Governance in the EU. Acta Universitatis Danubius. Juridica, 5(1), 173-181. [Link]
Gorzin, A., Shamsaei, F., & Soori, H. (2021). [Mechanisms for improving the efficiency of firefighting organizations in man-made hazards (Persian)]. Journal of Environmental Hazard Management, 8(1), 49-61. [Link]
Hasanloo, H., & Valaei Maleki, Z. (2017). [The relationship between ethical leadership and empowerment of the employers of the Tehran Fire Department (Persian)]. Environmental Hazards Management, 3(3), 285-296. [DOI:10.22059/jhsci.2016.62161]
Heydari, A. (2023). [The role of good governance in managing and reducing the risks of the Qaranqouchay River Basin (Persian)]. Environmental Hazards Management, 10(3), 261-275. [Link]
Hosseinpour, D., Abdolhosseinzadeh, M., Aslipour, H., & Ghorbanzadeh, V. (2022). [Visualize the dimensions and characteristics of policy instruments and provide policy recommendations to improve the national policy system (Persian)]. Strategic Studies of Public Policy, 12(42), 2-28. [Link]
Iman, M. T. (2010). [Paradigmatic foundations of quantitative and qualitative research methods in human sciences (Persian)]. Qom: Howzeh and University Research Institute Publications. [Link]
Khamseh, F., & Lakizadeh, E. (2024). [Developing the institutional framework of urban safety governance (Persian)]. Paper presented at The 6th International Conference and Exhibition on Urban Fire Service and Safety, Tehran, Iran, 1 July, 2024. [Link]
Khodabandehlou, A., & Alidousti, A. (2015). [Designing the Executive Structure of Disaster Management Operation in Different Organizations and Centers (Persian)]. Disaster Prevention and Management Knowledge, 5(1), 58-68. [Link]
Kaufmann, D., & Kraay. (2024). The Worldwide Governance Indicators: Methodology and 2024 Update. Policy Research Working Paper; 10952. © World Bank. [Link]
Kiani, M., Kazemi, M., & Dehghanpour-Farashah, A. (2025). [Physical Management System Hazards with Emphasis on the Governance Approach: A Case Study of Tehran (Persian)]. Environmental Management Hazards, 12(2), 181-197. [Link]
Lincoln, Y. S., Guba, E. G., & Pilotta, J. J. (1985). Naturalistic inquiry: Beverly Hills, CA: Sage Publications, 1985, 416 pp., $25.00 (Cloth). International Journal of Intercultural Relations, 9(4), 438-439.[DOI:10.1016/0147-1767(85)90062-8]
Mintzberg, H. (1979). The structuring of organizations: A synthesis of the research. New Jersey: Prentice Hall. [Link]
Mintzberg, H. (1993). Structure in fives: Designing effective organizations. New Jersey: Prentice Hall. [Link]
Mirkazemi Mood, M., Mohaghar, A., & Sadeghi Moghadam, M. R. (2019). [Developing design science research methodology to design a method to model socio-technical systems (Persian)]. Modern Research in Decision Making, 4(2), 145-173. [Link]
Mohaghar, A., Ansari, M., Sadeghi Moghaddam, M. R., & Mirkazemi Mood, M. (2018). [A framework to synthesize the modeling methods of socio-technical systems using critical interpretive meta-synthesis (Persian)]. Journal of Industrial Management Perspective, 8(1), 9-38. [Link]
Moghimi, E. (2022). [Hazards science strategy Does Hazards science have a strategy?. (Persian)] Environmental Management Hazards, 9(1), 45-54. [DOI:10.22059/jhsci.2022.345598.730]
Pashapour, H., & Pourakrami, M. (2017). [Measurement of physical dimensions of urban resilience against natural hazards (earthquake) (Case study of District 12 of Tehran) (Persian)]. Journal of Human Settlement Planning, 12(4), 985-1002. [Link]
Rabbani, T., Tayebi, S., Gholich, M., & Esmailnejad Tanha, T. (2018). [Futures studies of Tehran metropolis: Scenarios for the 1410 horizon (Persian)]. Tehran: Urban Planning and Research Center. [Link]
Saraei, M. H., & Manafi, S. (2016). [Integrated crisis management with emphasis on the safety of lifelines in Tehran (Persian)]. Disaster Prevention and Management Knowledge, 6(2), 120-132. [Link]
Samadi Foroushani, M., Mirasmaeeli, S. S., & Nasiri, A. (2023). [A study on the network governance system of disaster management in Tehran, Iran, based on participatory governance: A social network analysis (Persian)]. Disaster Prevention and Management Knowledge, 13(2), 144-163. [DOI:10.32598/DMKP.13.2.758.1]
Special National Board for the Plasco Building Accident Report. (2018). [The national report on Plasco building (Persian)]. Tehran: Tarbiat Modares University Press. [Link]
Taghavi Zavareh, M., Saremi, H., & Rafieian, M. (2020). [Assessing the vulnerability of urban spaces to natural hazards with physical resilience approach: Case study of Zargandeh neighborhood of Tehran (Persian)]. Emergency Management, 9(2), 127-137. [Link]
Tayebi Rahni, A., & Mohammadi Moghadam, Y. (2022). [A prescriptive model of governance in human resource management after the Corona pandemic crisis (Persian)]. Journal of Transformational Human Resources, 1(3), 26-32. [Link]
Tehran Urban Planning and Research Center. (2017). [Technical, managerial, and legal review of the Plasco building accident (Persian)]. Tehran: Tehran Urban Planning and Research Center. [Link]
Toobchi Sani, A., Mohammadi, M., Mirzayi, M. R., & Toobchi Sani, A. H. (2023). [Evaluating the importance of physical resilience criteria of run-down urban fabrics using the improved analytical hierarchy process (IAHP) method (Persian)]. Disaster Prevention and Management Knowledge, 12(4), 407-422. [Link]
United Nations Economic and Social Commission for Asia and the Pacific. (2009). What is Good Governance? Bangkok: UNESCAP. [Link]
UNISDR. (2015). Sendai framework for disaster risk reduction 2015-2030. Geneva, Switzerland: United Nations Office for Disaster Risk Reduction. [Link]
UNODC. (2022). Safety governance approach for safe, inclusive, and resilient cities. Vienna: United Nations Office on Drugs and Crime. [Link]
Uman, L. S. (2011). Systematic reviews and meta-analyses. Journal of the Canadian Academy of Child and Adolescent Psychiatry, 20(1), 57-59. [PMID]
Thomas, J., & Harden, A. (2008). Methods for the thematic synthesis of qualitative research in systematic reviews. BMC Medical Research Methodology, 8, 45. [DOI:10.1186/1471-2288-8-45] [PMID]
World Bank. (2025). Worldwide Governance Indicators overview. Retrieved from: [Link]