مقدمه
زلزله سرپل ذهاب در آبان سال 1396 بهعنوان یکی از ویرانگرترین حوادث طبیعی اخیر در ایران، نهتنها خسارات فیزیکی و اقتصادی گستردهای برجای گذاشت، بلکه با اثرات روانی و اجتماعی عمیقی بر زندگی مردم، بهویژه زنان، همراه بود. زنان بهدلیل نقشها و انتظارات سنتی در جوامع محلی با چالشهای ویژهای در مواجهه با بحرانها روبهرو میشوند که این چالشها شامل افزایش مسئولیتهای خانوادگی، محدودیت در دسترسی به خدمات بهداشتی و اجتماعی، و کاهش فرصتهای شغلی و آموزشی و غیره است. باوجوداین موانع، زنان اغلب بهعنوان ستون اصلی خانواده و جامعه، مسئولیت مراقبت و پشتیبانی از اعضای خانواده را بر عهده دارند. درنتیجه، شرایط پس از بحرانهای طبیعی همچون زلزله، زنان را در وضعیتهای پیچیده و آسیبپذیرتری قرار میدهد، زیرا ساختارهای حمایتی و زیرساختهای اجتماعی نیز در چنین مواقعی بهشدت آسیب میبینند. توانمندسازی زنان بهویژه در شرایط پس از بحرانها، میتواند بهعنوان یک استراتژی اساسی برای بازسازی اجتماعی و اقتصادی مطرح شود. توانمندسازی زنان به معنای دسترسی به فرصتهای شغلی، آموزشی، و افزایش نقش آنها در تصمیمگیریهای کلان اجتماعی است. به بیان دیگر، توانمندسازی نهتنها به معنای افزایش دسترسی آنها به امکانات و منابع جدید است، بلکه به معنای ایجاد فرصت برای مشارکت فعال زنان در فرآیندهای بازسازی جامعه و همچنین پذیرش نقشهای بیشتر در برنامهریزیها و سیاستگذاریهاست. این مشارکت فعالانه به آنان اجازه میدهد به شکل مؤثری در مدیریت بحرانها و ایجاد برنامههای بلندمدت توسعهای حضور داشته باشند.
در جوامع بحرانزده، بهویژه در مناطق کمبرخوردار، زنان معمولاً با نقشهای چندگانهای روبهرو میشوند. ازیکسو، بهعنوان مادر و همسر مسئولیت حفظ و مراقبت از خانواده را بر عهده دارند، ازسویدیگر، بهعنوان اعضای فعال جامعه در تلاشاند محیط زندگی خود را بازسازی کنند. در چنین شرایطی، فقدان فرصتهای شغلی و حمایتی و محدودیت در دسترسی به خدمات بهداشتی و آموزشی، میتواند زنان را از رسیدن به توانمندیهای واقعیشان بازدارد و به یکی از موانع اصلی بازگشت به زندگی عادی تبدیل شود. بحرانها، درعینحال، میتوانند فرصتی برای تغییرات بنیادین در ساختارهای اجتماعی باشند. توانمندسازی زنان در چنین شرایطی، بهعنوان بخشی از راهبردهای بازسازی و توسعه، میتواند نابرابریهای جنسیتی را کاهش داده و فرصتهای برابر برای تمامی اقشار جامعه ایجاد کند. این فرایند میتواند با ارائه برنامههای آموزشی، ایجاد فرصتهای شغلی جدید، بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی و افزایش مشارکت زنان در تصمیمگیریهای اجتماعی تقویت شود. درنتیجه، زنان میتوانند نهتنها بهعنوان قربانیان بحرانها، بلکه بهعنوان نیروهای فعال در بازسازی و توسعه جامعه شناخته شوند.
از دیدگاه توسعه پایدار، مشارکت فعال زنان در تمامی ابعاد اجتماعی و اقتصادی جامعه، بهویژه در فرآیندهای بازسازی پس از بحرانها، امری ضروری است. توسعه پایدار، تعادلی بین نیازهای حال و آینده جامعه برقرار میسازد و بدون حضور و توانمندسازی نیمی از جمعیت جامعه، یعنی زنان، دستیابی به این تعادل امکانپذیر نخواهد بود. زنان با مشارکت در تصمیمگیریهای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی، میتوانند نقش کلیدی در تحقق اهداف توسعه پایدار ایفا کنند.
بیان مسئله و ضرورت موضوع
توسعه پایدار بهعنوان یک مفهوم کلیدی در حوزههای اجتماعی و اقتصادی، بهمعنای تأمین نیازهای نسل حاضر بدون تهدید توانایی نسلهای آینده برای تأمین نیازهای خود است و اهمیت زیادی دارد. این مفهوم تنها به ابعاد اقتصادی و فناوری محدود نمیشود، بلکه بر جنبههای اجتماعی، فرهنگی و تأسیس عدالت اجتماعی نیز تأکید میکند. در این راستا، توانمندسازی و ارزشآفرینی زنان بهعنوان یکی از ارکان اساسی توسعه پایدار مورد توجه قرار دارد. توانمندسازی زنان به معنای فراهمسازی فرصتها و منابعی است که به آنان این امکان را میدهد تا در تصمیمگیریهای اجتماعی و اقتصادی نقش فعال داشته باشند و در فرآیندهای اجتماعی تأثیرگذار باشند. این مفهوم نهتنها ازنظر عدالت جنسیتی بلکه بهعنوان پیشنیازی برای دستیابی به پایداری اجتماعی و اقتصادی تلقی میشود (کبیر، 1999).
این مقاله بر زلزلهای که در تاریخ 21 آبان سال 1396 در شهرستان سرپل ذهاب رخ داد، متمرکز است. این زلزله در ساعت 21:45 به وقت محلی (3:18 به وقت جهانی) در روز 12 نوامبر 2017 میلادی با شدت 7 ریشتر در منطقه جنوب ازگله، در فاصله حدود 10 کیلومتری از این نقطه و در شمال شرق قصر شیرین به فاصله 33 کیلومتر و شمال غرب سرپل ذهاب به فاصله 37 کیلومتر به وقوع پیوست. طبق گزارشات پزشکی قانونی و مدیریت بحران، این زلزله منجر به جان باختن حدود 1000 نفر، زخمی شدن 10000 نفر و بیخانمان شدن بیش از 100000 نفر شد (پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی و مهندسی زلزله، 1396).
این زلزله علاوهبر خسارات فیزیکی و کالبدی، پیامدهای عمیق روانی، اجتماعی و اقتصادی بر جامعه بهجا گذاشت. زنان در این منطقه بهدلیل ساختارهای اجتماعی سنتی و شکافهای جنسیتی موجود، با چالشهای متعددی مواجه شدند که در بسیاری از برنامههای بازسازی و سیاستگذاریهای پسابحران نادیده گرفته شدند. با وجود انجام مطالعات متعدد درخصوص آسیبهای این زلزله، بیشتر تمرکز این مطالعات بر ابعاد فنی و کالبدی بوده و توجه کافی به نقش زنان در فرآیند تابآوری و بازسازی اجتماعی معطوف نشده است. زلزله سرپل ذهاب نهتنها به تخریب اماکن مسکونی و زیرساختها انجامید بلکه بحرانهای روانی و اجتماعی وسیعی را درپی داشت. در چنین بحرانهایی، زنان بهعنوان گروههای آسیبپذیر اجتماعی با مشکلات ویژهای مواجه میشوند. این مشکلات شامل افزایش مسئولیتهای خانوادگی، کاهش فرصتهای شغلی، و محدودیت در دسترسی به خدمات اجتماعی و بهداشتی است.
بهعلاوه، بحرانها معمولاً بهصورت نابرابر بر گروههای اجتماعی تأثیر میگذارند و زنان بهویژه در چنین شرایطی با موانع مضاعف روبهرو میشوند. نقش زنان در فرآیند بازسازی و بهبود پس از بحرانهای طبیعی از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا آنان بهعنوان مراقبان اصلی خانواده، مسئولیت تأمین نیازهای اولیه خانواده را بر عهده دارند؛ اما در شرایط بحران، این مسئولیتها بهطور چشمگیری پیچیدهتر میشود، چراکه دسترسی به منابع و امکانات ضروری محدود میشود. همچنین، زنان در بسیاری از جوامع بهدلیل ساختارهای اجتماعی از فرصتهای برابر با مردان برای دسترسی به منابع و امکانات برخوردار نیستند. شناسایی و تحلیل این موانع از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا امکان برنامهریزی مؤثری برای مقابله با این چالشها را فراهم میآورد.
در این راستا، این مقاله تلاش میکند مؤلفههای توسعه پایدار و عوامل مؤثر بر توانمندسازی زنان در شهرستان سرپل ذهاب پس از زلزله را بررسی کند. پرسش اصلی این پژوهش این است که «چه عواملی بر توانمندسازی و ارزشآفرینی زنان در این منطقه تأثیرگذار هستند و چگونه میتوان با توجه به شاخصهای توسعه پایدار به بهبود وضعیت زنان کمک کرد؟» ازسویدیگر، این تحقیق به تحلیل موانع توانمندسازی زنان، ازجمله فقر فرهنگی و اقتصادی، تبعیض جنسیتی، نابرابری در دسترسی به فرصتها و کمبود امکانات آموزشی و بهداشتی میپردازد. این مسائل علاوهبر ایجاد فشار بیشتر بر زنان، مانعی برای بازگشت آنان به زندگی عادی و مشارکت اجتماعی بیشتر در جامعه بحرانزده بهوجود میآورد.
بنابراین، پژوهش حاضر بهطور ویژه درپی تحلیل عوامل مؤثر بر توانمندسازی و ارزشآفرینی زنان در مناطق بحرانزده با رویکرد توسعه پایدار است. نوآوری این تحقیق در تمرکز بر این خلأ علمی و بررسی همزمان مؤلفههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی مؤثر بر تابآوری و مشارکت اجتماعی زنان در پسازلزله است. ضرورت این پژوهش در دو بعد قابلتبیین است: نخست، ازمنظر علمی، این مطالعه به پر کردن شکاف دانشی موجود در ادبیات توسعه پسابحران در بستر بومی ایران کمک میکند؛ دوم، ازنظر کاربردی، یافتههای این تحقیق میتواند مبنای سیاستگذاریهای محلی برای طراحی برنامههای توانمندسازی هدفمند، ارتقای تابآوری زنان و تسهیل فرآیند توسعه پایدار در مناطق بحرانزده باشد. هدف این پژوهش ارائه راهکارهای اجرایی برای توانمندسازی زنان آسیبدیده و کمک به سیاستگذاران محلی در طراحی برنامههای مؤثر و کاربردی جهت بهبود شرایط زنان است. این تحقیق با بهرهگیری از تجربیات گذشته و تحلیل چالشها و فرصتهای موجود، راهکارهایی عملی برای ارتقای سطح مشارکت زنان و دستیابی به توسعه پایدار ارائه میدهد.
مبانی نظری و پیشینه
ویژگیهای خاص شهرستان سرپل ذهاب
پیش از زلزله در سرپل ذهاب، این شهرستان با مشکلات متعددی در زمینههای اجتماعی مواجه بود که ازجمله مهمترین آنها میتوان به بیکاری، فقر و کمبود خدمات بهداشتی و آموزشی اشاره کرد. این شرایط نابرابریهای جنسیتی را تشدید کرده و بهویژه بر زنان و خانوادهها تأثیر منفی داشته است. مطالعات نشان میدهند در مناطق با چنین مشکلاتی، زنان بهدلیل کمبود منابع و عدم حمایتهای اجتماعی، بیش از دیگران در معرض خطرات متعدد اجتماعی ازجمله خشونت خانگی و ضعف در سلامت روانی قرار دارند. این عوامل چالشهای جدیدی را در زمینه بازسازی و توانمندسازی پس از زلزله ایجاد کردهاند، زیرا بسیاری از افراد هنوز بهدلیل کمبود زیرساختها و منابع اجتماعی و اقتصادی مناسب، قادر به بازگشت به زندگی عادی نیستند (عالمی و همکاران، 1399). پس از زلزله سرپل ذهاب، اقتصاد محلی بهشدت آسیب دید و بسیاری از کسبوکارها و فرصتهای شغلی از بین رفتند. این بحران اقتصادی نهتنها به افزایش بیکاری منجر شد، بلکه به کاهش توانایی زنان در تأمین نیازهای معیشتی خانوادهها نیز انجامید. زنان که در بسیاری از موارد نقش اقتصادی مهمی در خانوادهها ایفا میکنند، با مشکلات بیشتری روبهرو شدند که باعث افزایش فقر و ناپایداری مالی در میان آنها گردید. در شرایط بحران، مطالعات نشان میدهند که بهدلیل دسترسی محدودتر زنان به منابع و حمایتهای اجتماعی، آسیبپذیری اقتصادی آنها بهطرز چشمگیری افزایش مییابد و توانایی آنها برای مشارکت اقتصادی و اجتماعی کاهش مییابد (سلیمی و همکاران، 1399).
زنان شهرستان سرپل ذهاب نهتنها در بازسازی فیزیکی و اقتصادی نقش مهمی ایفا کردند، بلکه بهعنوان نهادهای اجتماعی نیز در فرآیندهای احیا و همکاریهای محلی تأثیرگذار بودند. پژوهشها نشان میدهند زنان با فعال کردن شبکههای اجتماعی و ایجاد حس همکاری، به تقویت انسجام اجتماعی و فرهنگی در جامعه کمک کردند. این نقش آنان در بازسازی، نهتنها به بهبود وضعیت معیشتی، بلکه به تقویت فرهنگ محلی و ارتقای وضعیت اجتماعی جامعه نیز منجر شد (خدجه نوری و همکاران، 2019). این امر نشان میدهد پیش از زلزله، شهرستان سرپل ذهاب با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و نابرابریهای جنسیتی مواجه بود که زنان را در معرض آسیبهای بیشتری قرار میداد. پس از زلزله، بحران اقتصادی و کمبود زیرساختها وضعیت معیشتی و مشارکت اقتصادی زنان را دشوارتر کرد. بااینحال، زنان نقش مهمی در بازسازی فیزیکی و احیای اجتماعی میتوانند ایفا کنند و از طریق شبکههای اجتماعی به تقویت انسجام و فرهنگ محلی کمک نمایند.
تعریف توسعه پایدار
توسعه پایدار بهعنوان فرآیندی تعریف میشود که بهمنظور برآورده کردن نیازهای کنونی بدون به خطر انداختن توانایی نسلهای آینده برای تأمین نیازهای خود، به کار میرود. این مفهوم از گزارش کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه (برونتلند، 1985) ناشی میشود و به تعادل میان ابعاد اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی تأکید دارد. از آن زمان، توسعه پایدار بهعنوان یک چارچوب عملیاتی برای سیاستگذاران، فعالان اجتماعی و محققان در جهت ایجاد یک آینده پایدارتر و عادلانهتر در نظر گرفته شده است (ساکس، 2015؛ سازمان ملل متحد، 2021). در شرایط بحران، بهویژه در مناطق آسیبدیده از بلایای طبیعی، توسعه پایدار با چالشها و فرصتهای جدیدی مواجه میشود. بلایای طبیعی میتوانند زیرساختها و جوامع را تخریب کنند و به افزایش فقر و نابرابری منجر شوند.
در این مواقع، توجه به تأثیرات جنسیتی بحرانها و ضرورت پاسخگویی به نیازهای خاص زنان در فرآیندهای بازسازی بسیار حیاتی است (بانک جهانی، 2020؛ دفتر سازمان ملل متحد برای کاهش خطر بلایا، 2021). این بحرانها میتوانند فرصتی برای بازسازی جوامع و تقویت پایداری در بسترهای اجتماعی و اقتصادی باشند. بازسازی پس از بحران میتواند با اقداماتی همچون بهبود زیرساختها، ایجاد مشاغل پایدار و تکیه بر ظرفیتهای محلی، نهتنها فرآیند بازسازی را تسریع کند، بلکه به تابآوری و بازیابی جامعه نیز کمک کند. این رویکردها به بهبود کیفیت زندگی افراد آسیبدیده منجر شده و همچنین به افزایش توانایی جوامع در مقابله با بحرانهای آینده کمک میکند (جوردن و همکاران، 2013). جنبه جنسیتی در توسعه پایدار بهویژه بر نقش زنان و اهمیت برابری جنسیتی تأکید دارد. برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان یکی از عوامل کلیدی در تحقق توسعه پایدار بهشمار میرود. برابری جنسیتی نهتنها موجب دسترسی بیشتر زنان به منابع و فرصتهای آموزشی و شغلی میشود، بلکه تأثیرات قابلتوجهی بر کاهش فقر و ارتقای سلامت و رفاه خانوادهها دارد. این اقدامات میتوانند به رشد اقتصادی و تقویت جامعه از طریق افزایش مشارکت اقتصادی زنان کمک کنند ( کبیر، 2005).
توسعه پایدار دارای چهار بعد اصلی است: در بعد اقتصادی، این بعد بر رشد اقتصادی پایدار و ایجاد شغل تأکید دارد. برای دستیابی به توسعه پایدار، باید بهینهسازی منابع و کاهش وابستگی به منابع غیر مولد را در نظر گرفت. همچنین، ایجاد فرصتهای شغلی پایدار و تقویت صنایع محلی بهعنوان ابزارهای کلیدی در این زمینه شناخته میشوند (ساکس، 2015؛ بانک جهانی، 2020). بُعد اجتماعی توسعه پایدار شامل تأمین عدالت اجتماعی، برابری و توانمندسازی اجتماعی برای همه افراد است. این بُعد بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی، آموزشی و اجتماعی را بهویژه برای گروههای آسیبپذیر در اولویت قرار میدهد و از این طریق به افزایش مشارکت جامعه در فرآیندهای تصمیمگیری و حفظ حقوق بشر کمک میکند.
آمارتیا سن تأکید میکند توسعه پایدار زمانی محقق میشود که همه افراد جامعه، بهویژه افراد محروم، از آزادیها و فرصتهای برابر بهرهمند شوند (سن، 1999). در بُعد محیطی-ساختاری توسعه پایدار شامل عوامل بیرونی و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی است که نقش مهمی در تحقق توسعه پایدار دارند. عواملی همچون سیاستگذاریهای دولتی، زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی، نظامهای مدیریتی و شرایط محیطی طبیعی، همگی در این زمینه اهمیت دارند. برای نمونه، زیرساختهای کارآمد مانند سیستمهای حملونقل عمومی و خدمات بهداشتی قوی میتوانند فرآیند توسعه پایدار را تسهیل کرده و به بهبود کیفیت زندگی و حفاظت از منابع طبیعی کمک کنند (میدوز و همکاران، 2004) و درنهایت در عوامل فردی شامل ویژگیها، نگرشها و رفتارهای فردی هستند که در زمینه توسعه پایدار نقش مهمی ایفا میکنند.
آگاهی افراد از مسائل زیستمحیطی، باور به اهمیت مصرف پایدار و تمایل به مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و محیطی ازجمله این عواملاند. بهعنوانمثال، افرادی که نگرش مثبتی نسبت به محیطزیست دارند، احتمال بیشتری دارند که در فعالیتهایی مانند بازیافت و حمایت از سیاستهای دوستدار محیطزیست شرکت کنند (آزن، 1991).
توانمندسازی و ارزش آفرینی زنان
براساس تحقیقات فوردهام، زنان در شرایط بحرانی مانند بلایای طبیعی و جنگها نقش مهمی در بازسازی و احیای جوامع آسیبدیده ایفا میکنند. آنها میتوانند در بازسازی زیرساختها، ارائه خدمات اجتماعی و حمایت از خانوادهها مشارکت فعال داشته باشند. در فرایند بازسازی پس از بحران، زنان اغلب بهعنوان رهبران و هماهنگکنندگان محلی عمل میکنند که این امر به تقویت انسجام اجتماعی و بازسازی جوامع کمک میکند. چنین نقشی به زنان این فرصت را میدهد که از توانمندیهای خود بهره ببرند و بهعنوان نیروهای کلیدی در جامعه ظاهر شوند (فوردهام، 2012).
در شرایط بحرانی مانند زلزله، توانمندسازی زنان با مجموعهای از چالشها و فرصتهای جدید همراه است. بلایای طبیعی معمولاً اثرات نابرابر و گاه شدیدتری بر زنان میگذارند، بهویژه بهدلیل محدودیت در دسترسی به منابع و خدمات ضروری. این شرایط میتواند آسیبپذیری زنان را افزایش دهد، اما ازسویدیگر، فرصتهایی برای تقویت نقش زنان در مدیریت بحران و بازیابی جوامع پس از بحران نیز فراهم میکند (انارسون و همکاران، 1998). بااینحال، شرایط بحرانی میتواند بهعنوان یک فرصت برای توانمندسازی زنان نیز عمل کند. بهطور مثال، در فرآیند بازسازی پس از زلزله، میتوان زنان را بهعنوان بازیگران کلیدی در تصمیمگیریهای مربوط به بازسازی و توزیع منابع در نظر گرفت. این امر میتواند به افزایش نمایندگی زنان و بهبود موقعیت آنها در جامعه منجر شود (بانک جهانی، 2020؛ دفتر سازمان ملل متحد برای کاهش خطر بلایا، 2021).
این نقشها به زنان این امکان را میدهد که از تجربیات و توانمندیهای خود بهرهبرداری کنند و بهعنوان بازیگران کلیدی در جامعه به شمار روند. ارزشآفرینی بهعنوان فرایندی تعریف میشود که طی آن ارزش افزودهای از طریق فعالیتهای مختلف، ازجمله تولید کالا و خدمات، نوآوری و بهبود فرآیندها ایجاد میشود. این مفهوم بهویژه در زمینههای اقتصادی و اجتماعی اهمیت دارد و بهواسطه آن، ظرفیتهای بالقوه در یک جامعه به بالفعل تبدیل میشود (پورتر و کرامر، 2011). ارزشآفرینی میتواند بهوسیلهی فعالیتهای فردی و گروهی، نظیر کارآفرینی، نوآوری و مشارکت در توسعه اجتماعی، ایجاد شود.
توانمندسازی زنان بهعنوان فرایندی تعریف میشود که طی آن زنان به منابع، دانش، مهارتها و فرصتهایی دسترسی پیدا میکنند که به آنها اجازه میدهد تا بر زندگی خود کنترل بیشتری داشته باشند و در تصمیمگیریهای مهم مشارکت کنند. این فرایند نهتنها به بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان کمک میکند، بلکه به افزایش کیفیت زندگی آنها نیز منجر میشود. بهعبارتدیگر، توانمندسازی زنان به آنها امکان میدهد تا از حقوق و فرصتهای خود بهرهبرداری کنند و نقش فعالی در جامعه ایفا نمایند (کبیر، 2001؛ مالهوترا و همکاران، 2002).
توانمندسازی زنان همسو با توسعه پایدار دارای چهار بعد اصلی است: بعد اقتصادی
براساس تحقیق دوفلو (2012)، بُعد اقتصادی توانمندسازی زنان به ارتقای دسترسی آنان به منابع اقتصادی، مانند شغل، درآمد و مالکیت داراییها میپردازد. بهبود وضعیت اقتصادی زنان از طریق افزایش دسترسی به فرصتهای شغلی و آموزشهای مهارتی، میتواند استقلال مالی و کیفیت زندگی آنان را ارتقا بخشد. بهعنوانمثال، برنامههای آموزشی و شغلی طراحیشده برای زنان کمک میکند مهارتهای لازم برای ورود به بازار کار را کسب کرده و به خودکفایی اقتصادی دست یابند که این امر تأثیر مستقیمی بر توسعه پایدار دارد (دوفلو، 2012). بهعنوانمثال، ایجاد برنامههای آموزشی و شغلی میتواند به زنان کمک کند تا مهارتهای لازم برای حضور فعال در بازار کار را کسب کنند و به خودکفایی اقتصادی برسند.
بعد اجتماعی
توانمندسازی اجتماعی زنان در شرایط بحران زلزله به افزایش دسترسی آنان به حمایتهای اجتماعی، شبکههای همیاری و فرصتهای شغلی برای بازسازی زندگی اشاره دارد. حضور فعال زنان در نهادهای محلی و گروههای اجتماعی پس از زلزله میتواند به ارتقای همبستگی و تقویت شبکههای حمایتی در جامعه آسیبدیده کمک کند (اداره امور اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد، 2021؛ زنان سازمان ملل، 2020). برای مثال، مشارکت زنان در برنامههای اجتماعی و گروههای حمایتی پس از زلزله، میتواند نقش مؤثری در بهبود رفاه خانوادگی و کاهش نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در این شرایط دشوار داشته باشد.
بعد محیطی-ساختاری
این بُعد به تقویت زیرساختها و ایجاد محیطهای امن و پایدار برای زنان اشاره دارد. بهبود دسترسی به خدمات عمومی مانند آموزش و بهداشت، و توسعه زیرساختهای مناسب میتواند به توانمندسازی زنان کمک کند. همچنین، مشارکت زنان در پروژههای بازسازی و حفاظت محیطی و همکاری با نهادهای غیردولتی میتواند به بهبود جایگاه آنان در محیطهای اجتماعی منجر شود (آگاروال، 2001؛ کورنوال، 2016). بهعبارتی، ایجاد محیطهای حمایتی و ایمن برای زنان و تشویق آنان به مشارکت در پروژههای محیطی میتواند به ارتقای وضعیت محیطی و ساختاری آنها کمک کند.
بعد روانشناختی و فردی
این بعد شامل افزایش اعتمادبهنفس، خودباوری و احساس قدرت در زنان است. توانمندسازی روانشناختی به زنان کمک میکند تا با چالشها و موانع موجود در زندگی خود مقابله کنند و نقش فعالی در تصمیمگیریها ایفا کنند (موسدیل، 2005). بهعنوانمثال، برنامههای مشاوره و حمایتی میتواند به زنان کمک کند تا احساس کنند که میتوانند بر زندگی خود تأثیر بگذارند و در شرایط دشوار نیز به پیشرفت خود ادامه دهند.
زلزله و اثرات آن بر زنان
زلزلهها اثرات عمیق و چندوجهی بر زنان دارند که شامل ابعاد اجتماعی، اقتصادی و روانی میشود. این تأثیرات میتواند شامل موارد زیر باشد:
از دست دادن سرپرست خانوار
از دست دادن سرپرست خانوار در زمان زلزله میتواند بهویژه بر زنان تأثیر بگذارد و وضعیت اقتصادی خانواده را به خطر بیندازد. این فقدان نهتنها بر منابع مالی تأثیر میگذارد بلکه بار روانی و اجتماعی سنگینی نیز بر دوش زنان میگذارد، که میتواند به افزایش آسیبپذیری آنها در مواجهه با چالشهای بعد از بلایا منجر شود (نیومایر و همکاران، 2007).
آسیبهای جسمی و روانی
زنان ممکن است در نتیجه زلزله آسیبهای جسمی ببینند که به مشکلات حرکتی و بهداشتی منجر میشود. همچنین، اضطراب، افسردگی و اختلالات استرسی ازجمله مشکلات روانی هستند که پس از بلایای طبیعی شایع میشوند (نوریس و همکاران، 2002).
افزایش بار کاری
در شرایط بحران، زنان معمولاً مسئولیتهای بیشتری بر عهده میگیرند. آنها باید علاوهبر مدیریت خانه، به مراقبت از کودکان و دیگر اعضای خانواده بپردازند و این امر میتواند فشار روانی و جسمی زیادی به آنها وارد کند (آلم و همکاران، 2018).
محدودیت در دسترسی به منابع
زنان در شرایط بحرانی معمولاً با موانع بیشتری برای دسترسی به منابع، مانند مواد غذایی، آب و خدمات بهداشتی مواجه میشوند. این محدودیتها میتواند به افزایش آسیبپذیری آنها منجر شود (زنان سازمان ملل، 2020).
افزایش نابرابریهای اجتماعی
بلایا میتوانند نابرابریهای موجود را تشدید کنند و دسترسی زنان به منابع و خدمات اجتماعی را محدود نمایند (انارسون، 2000).
کاهش درآمد و منابع مالی
زلزلهها میتوانند به آسیب به مشاغل و منابع درآمدی زنان منجر شوند، بهویژه در جوامع وابسته به کشاورزی یا کسب و کارهای محلی (نیومایر و همکاران، 2007).
محدودیت در دسترسی به منابع
بلایا میتوانند دسترسی زنان به اعتبار، زمین و سایر داراییها را محدود کنند که این محدودیتها توانایی آنها را در بازسازی و تأمین نیازهای معیشتی تضعیف میکند و درنتیجه، روند بازگشت آنها به زندگی عادی را کندتر میسازد (انارسون، 2000).
افزایش اضطراب و استرس
پس از زلزله، زنان ممکن است با افزایش اضطراب و استرس مواجه شوند. این وضعیت بهطور عمده ناشی از آسیبهای روانی و فقدان اعضای خانواده است که میتواند تأثیر عمیقی بر سلامت روانی آنها داشته باشد. تحقیقات نشان داده است تجارب تلخ پس از بلایا میتواند به بروز افسردگی و اضطراب در زنان منجر شود و بهویژه هنگامی که آنها در معرض آسیبهای عاطفی و اجتماعی قرار دارند، این مشکلات تشدید میشود (نوریس و همکاران، 2002 ؛ شراون، 2020).
تجربه خشونت خانگی
در شرایط بحران، میزان خشونت خانگی معمولاً افزایش مییابد. این مسئله بهویژه در جوامعی که زیرساختهای حمایت اجتماعی و منابع حمایت از قربانیان محدود هستند، بیشتر به چشم میخورد. بحرانها، ازجمله بلایای طبیعی، جنگها و بحرانهای اقتصادی، میتوانند به بیثباتی اجتماعی و اقتصادی منجر شوند که این وضعیت میتواند تنشها و فشارهای روانی را افزایش دهد. در چنین شرایطی، قربانیان خشونت خانگی ممکن است بهدلیل نبود منابع کافی، نظیر خدمات مشاوره، پناهگاهها و دسترسی به اطلاعات، در موقعیتی آسیبپذیرتر قرار گیرند ( انارسون، 2000).
پیشینه پژوهش
در سالهای اخیر، مطالعات متعددی به بررسی نقش توانمندسازی زنان در دستیابی به توسعه پایدار پرداختهاند. گزارش «بروندلند» (1987) که به نام گزارش «سیمون، 1987» نیز شناخته میشود، مفهوم توسعه پایدار را معرفی کرده و بر اهمیت تعامل میان توسعه اقتصادی، اجتماعی و حفاظت از محیط زیست تأکید میکند. این گزارش بر ضرورت توجه به نیازهای نسلهای آینده و تعادل میان استفاده از منابع طبیعی و رشد اقتصادی برای جلوگیری از تخریب محیط زیست تمرکز دارد و بهعنوان یک مبنای اصلی در سیاستگذاریهای جهانی توسعه پایدار شناخته میشود.
گزارش دیگری که کلارک و وو (2016) ارائه کردند، به معرفی ۱۷ هدف توسعه پایدار (SDGs) پرداخته و بر اهمیت مشارکت جهانی برای پایان دادن به فقر، حفاظت از محیط زیست و تضمین رفاه عمومی تأکید میکند. این اهداف با تأکید ویژه بر برابری جنسیتی، آموزش و بهداشت بهعنوان نقشه راهی برای دستیابی به توسعه پایدار برای کشورها مطرح شدهاند. در مقالات پژوهشی دیگر، بهویژه السون (1999)، به تحلیل نابرابریهای جنسیتی در بازار کار و تأثیر آن بر برابری و توانمندسازی زنان پرداخته شده است. او معتقد است که نابرابریهای موجود در بازار کار نهتنها به زنان آسیب میزند بلکه بهرهوری اقتصادی را نیز کاهش میدهد. به اعتقاد او، تغییر سیاستهای بازار کار میتواند نقش مؤثری در بهبود وضعیت زنان و ایجاد فرصتهای برابر داشته باشد.
در پژوهشهای مرتبط با بلایای طبیعی، انارسون (2000) نقش زنان در شرایط بحران را تحلیل کرده و به تأثیر نابرابریهای جنسیتی در زمان بحرانها پرداخته است. این مقاله با ارائه شواهدی از تجربیات زنان در شرایط بحرانی، بر ضرورت مشارکت آنان در فرآیندهای تصمیمگیری و بازسازی تأکید میکند. مشابه این مقاله، نیومایر و همکاران، 2007، تأثیر بلایای طبیعی بر شکاف جنسیتی در امید به زندگی را بررسی میکنند و نشان میدهند که زنان، بهویژه در جوامع با ساختارهای نابرابر، بیشتر تحت تأثیر این وقایع قرار میگیرند.
مطالعات داخلی نظیر تحقیق نوری ثانیآبادی و همکاران (1402) نشان دادهاند که توانمندسازی ذهنی-روانی زنان تأثیر مثبتی بر معیشت پایدار و بهبود وضعیت اقتصادی-اجتماعی آنها دارد. نیاقی (1398) نیز به اهمیت آگاهی و ظرفیتهای اجتماعی زنان برای مقابله با نابرابریهای جنسیتی و افزایش مشارکت در جامعه اشاره کرده است. این یافتهها همخوانی بالایی با پژوهشهای جهانی مانند مطالعه بووینیک و اودانل (2019) دارند که بر تأثیر توانمندسازی زنان در کاهش فقر و بهبود شرایط زندگی آنان تأکید دارند. مطالعات دیگری، مانند گزارش موسسه مککینزی (2020) و بانک جهانی (2022)، نشان میدهند حمایت از مشارکت زنان در بازار کار میتواند رشد اقتصادی و کاهش فقر را به همراه داشته باشد. همچنین، عادلخانی و همکاران (2014) بیان میکنند توانمندسازی زنان در سطوح مختلف اقتصادی، اجتماعی و روانی، نهتنها میتواند بر مشارکت آنان در بازسازی و احیای جوامع پس از بحرانها تأثیر مثبت بگذارد، بلکه نقش مهمی در دستیابی به توسعه پایدار ایفا میکند. پژوهشها نشان دادهاند افزایش دسترسی زنان به فرصتهای شغلی و اقتصادی، به خودکفایی و تابآوری جوامع در مواجهه با بحرانها کمک شایانی میکند.
در سالهای اخیر، مطالعات مختلفی در داخل به بررسی رفتارهای مردم در برابر بلایای طبیعی، بهویژه زلزله، پرداختهاند. مقاله ساربان وکیل حیدری (1393) درخصوص زلزله ورزقان نشان داده است تأثیرات زلزله بر مناطق روستایی ابعاد اجتماعی، اقتصادی، روانشناختی و کالبدی را شامل میشود. پژوهشهای مرتبط با زلزله بم نیز بر مدیریت بحران و تعاملات اجتماعی در این بحرانها تأکید دارند و نقش شبکههای اجتماعی در پاسخگویی به بحرانها را بررسی میکنند. همچنین، تحقیقات جمشید عینالی و همکاران (1393) نشان میدهند سرمایه اجتماعی در کاهش آسیبپذیری در برابر زلزله و تقویت تابآوری جوامع نقش مهمی دارد. مطالعات تابآوری شهری در شهرهایی مانند زنجان (۱۳۹۵) و تبریز (۱۳۹۲) نیز بر لزوم توجه به ابعاد کالبدی، اجتماعی و مدیریتی تابآوری در برابر زلزله تأکید کردهاند. پژوهشهای اخیر مانند تحقیق سارا نیکمردنمین (۱۳۹۳) نیز نشان دادهاند آموزش و مشارکت اجتماعی تأثیرات مثبتی بر تابآوری شهرها در برابر بلایای طبیعی دارند. پژوهشهای متعددی در ایران در زمینه توانمندسازی زنان و تأثیر آن بر تابآوری جوامع بحرانزده انجام شده است. نوریثانیآبادی و همکاران (1402) نشان دادند توانمندسازی روانی و اجتماعی زنان در مناطق زلزلهزده به بهبود وضعیت معیشتی و افزایش تابآوری جوامع کمک میکند.
روش
این پژوهش با هدف بررسی تابآوری زنان روستانشین شهرستان سرپل ذهاب پس از زلزله، از رویکرد کیفی بهره میبرد. انتخاب این رویکرد بهدلیل پیچیدگی و ابهام در مسائل تابآوری زنان و تنوع شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این جامعه ضروری به نظر میرسد. در این پژوهش، سعی بر این بوده است تا با درک عمیقتری از چالشها، مسائل و ظرفیتهای زنان روستایی، آستانه تحمل و تابآوری آنها در شرایط بحرانی پس از زلزله شناسایی شود.
دادهها از طریق 27 مصاحبه عمیق با دو گروه اصلی جمعآوری شد. جامعه آماری این پژوهش شامل دو گروه اصلی است: نخست، خبرگان و مسئولین مرتبط با حوزه زنان و بحران ازجمله فرماندار، شهردار، نمایندگان سازمانهای مردمنهاد، جامعهشناسان و روانشناسان؛ و دوم، آگاهان محلی که شامل زنان روستایی درگیر با بحران زلزله و دوره پسازلزله میباشند. گروه اول شامل 13 مصاحبه با خبرگان و مسئولین که بهترتیب شامل 5 نفر از مسئولین اجرایی، 5 نفر از متخصصین علمی مانند جامعهشناسان و روانشناسان و 3 نفر از اعضای سازمانهای مردمنهاد بود؛ گروه دوم شامل 14 مصاحبه با مطلعین محلی در سه منطقه مختلف روستایی شامل روستای داربادام (5 نفر)، روستای قلعه بهادری (4 نفر) و روستای بزمیرآباد (5 نفر) بود. این مصاحبهها بهصورت حضوری و در محل زندگی مشارکتکنندگان انجام شد تا پژوهشگر بتواند بهطور مستقیم با تجربیات و دیدگاههای آنان در مورد تابآوری و شرایط پس از زلزله آشنا شود. هدف از این مصاحبهها درک بهتر مؤلفههای تابآوری و چگونگی مقابله زنان روستایی با بحرانهای پس از زلزله بوده است.
برای تجزیهوتحلیل دادههای حاصل از مصاحبهها، از تکنیک تحلیل مضمون استفاده شد که در پنج مرحله مختلف صورت گرفت. در مرحله اول، تمامی مصاحبهها بهطور کامل رونویسی، یادداشتبرداری و علامتگذاری معنایی شدند. محقق با مطالعه دقیق دادهها آشنایی کامل با اطلاعات بهدستآمده پیدا کرد و کدهای اولیه براساس مفاهیم کلیدی استخراج گردید. در مرحله دوم، کدها در قالب مضمونهای بالقوه دستهبندی شدند و تمامی خلاصههای دادهها براساس مضمونهای مشخص سازماندهی و مرتبسازی شدند. در مرحله سوم، مضمونها مورد بازبینی و پالایش قرار گرفتند.
از میان 144 کد اولیه استخراجشده، 27 مضمون فرعی و 4 مضمون اصلی نهایی شناسایی شدند. این مضمونها به شرح زیر بودند: تابآوری فردی زنان (با 50 واحد معنایی و 8 مضمون فرعی)، تأثیرات اجتماعی-فرهنگی بر توانمندسازی زنان (با 34 واحد معنایی و 7 مضمون فرعی)، بسترهای اقتصادی و نقش آنها در ارزشآفرینی زنان (با 30 واحد معنایی و 6 مضمون فرعی) و حمایتهای نهادی-ساختاری و تأثیرات آن بر توانمندسازی زنان (با 30 واحد معنایی و 6 مضمون فرعی).
در مرحله چهارم، مضمونهای نهایی بهطور دقیق تعریف و نامگذاری شدند و در مرحله پنجم، گزارشی جامع و تحلیلی از دادهها تهیه شد که شامل تبیین اهداف پژوهش و نتایج تحلیلها بود.
در این گزارش، تمامی یافتهها بهطور کامل و منسجم تحلیل شده و در قالب یک روایت کلی به ارائه نتایج پرداخته شد. برای سنجش پایایی و اعتبار کدگذاریهای انجامشده، از دو روش استفاده شد. اول، پایایی بازآزمایی که با استفاده از 4 مصاحبه انجام گرفت که هرکدام 2 بار و در فاصله زمانی 15 روزه توسط دو پژوهشگر مختلف کدگذاری شدند. این روش باعث شد پایایی بازآزمایی معادل 3/71 درصد محاسبه شود. دوم، برای بررسی پایایی درونموضوعی، پایایی بین کدگذاران نیز محاسبه شد که برابر 4/69 درصد بود. این میزان پایایی نشاندهنده قابلیت اعتماد بالای کدگذاریها و تحلیلهای انجامشده است و تأکید میکند فرآیند کدگذاری و تحلیل دادهها با دقت و اعتبار کافی انجام شده است.
یافتهها
در دنیای امروز، ارزشآفرینی و توانمندسازی زنان، بهویژه در شرایط بحرانی، یکی از مسائل حیاتی و مورد توجه محققان و سیاستگذاران است. مقاله حاضر با هدف تحلیل مؤلفههای توسعه پایدار، توانمندسازی و ارزشآفرینی زنان در شرایط بحران زلزله، بهویژه در شهرستان سرپل ذهاب، به بررسی تأثیر عوامل مختلف بر تابآوری زنان میپردازد. نتایج تحلیل مضمون مصاحبهها به شناسایی چهار مضمون اصلی منجر شد که هریک به جنبههای خاصی از این موضوع پرداخته است.
نخستین مضمون، «تابآوری فردی زنان»، بر تأثیرات فردی نظیر سطح سواد، خودباوری و روحیه مثبت زنان متمرکز است. این عوامل نهتنها به تقویت توانمندیهای فردی کمک میکنند، بلکه بهعنوان بنیادی برای مقابله با چالشها و بحرانها عمل مینمایند (جدول شماره 1).
دومین مضمون، «تأثیرات اجتماعی-فرهنگی بر توانمندسازی زنان»، به بررسی چگونگی تأثیر ساختارهای اجتماعی و باورهای فرهنگی بر فرصتها و چالشهای پیش روی زنان میپردازد. هنجارها و روابط اجتماعی میتوانند به شکلگیری یا کاهش توانمندیهای زنان کمک کرده و نقشی اساسی در فرآیند توانمندسازی ایفا کنند (جدول شماره 2).
سومین مضمون، «بسترهای اقتصادی و نقش آنها در ارزشآفرینی زنان»، به بررسی عوامل اقتصادی میپردازد. دسترسی به منابع اقتصادی، فرصتهای شغلی و سطح درآمد ازجمله عواملی هستند که تأثیر قابلتوجهی بر خودکفایی و توانمندی زنان دارند (جدول شماره 3).
در نهایت، چهارمین مضمون، «حمایتهای نهادی-ساختاری و پیامدهای آن بر توانمندسازی زنان»، به بررسی نقش نهادهای دولتی و برنامههای حمایتی میپردازد. این مضمون بر اهمیت سیاستها و برنامههای حمایتی تأکید دارد که میتوانند به توانمندسازی زنان و بهبود شرایط آنها در زمان بحران کمک کنند (جدول شماره 4). این چهار مضمون، نمایی جامع از عوامل تأثیرگذار بر توانمندسازی و ارزشآفرینی زنان ارائه میدهند و میتوانند به سیاستگذاران و محققان در تدوین راهکارهای مؤثر برای حمایت از زنان یاری رسانند.
تابآوری فردی زنان در بحران زلزله
بدون شک، عوامل فردی و زمینهای نقش بسیار مهمی در تابآوری زنان در برابر بلایای طبیعی ایفا میکنند. ازاینرو، متغیرهای متعددی، چه ازجنبه نظری و چه ازجنبه عملی، در این زمینه تأثیرگذار هستند. در مصاحبههای انجامشده با خبرگان، 8 عامل بهترتیب اهمیت شناسایی شد که شامل موارد زیر است: سطح سواد و دانش عمومی، استقلال زنان، روحیه مثبت، ریسکپذیری، مسئولیتپذیری اجتماعی، خوداتکایی در مواجهه با مشکلات، عزتنفس، میزان خودباوری و اعتمادبهنفس و سطح درآمد و معیشت افراد.
تحلیل دادهها و یافتههای مقاله حاضر در زمینه مضمون اصلی تابآوری فردی زنان در بحران زلزله سرپل ذهاب نشان داد نقش تحصیلات، مهارتهای فنی، تجربیات قبلی و شبکههای حمایتی اجتماعی در توانمندسازی و تابآوری آنها بسیار چشمگیر بوده است. بهطور خاص، زنان تحصیلکرده توانستهاند از منابع اطلاعاتی موجود مانند اطلاعات مربوط به کمکهای اولیه، اسکان اضطراری و خدمات پزشکی بهخوبی استفاده کنند. دسترسی آنها به اطلاعات حیاتی پیش و پس از زلزله به این زنان کمک کرد تا در شرایط بحرانی، نهتنها خود را مدیریت کنند، بلکه بهطور مؤثری در عملیات امداد و نجات و بازیابی اجتماعی شرکت کنند. همچنین، آموزشهای ارائهشده پیش از بحران، شامل کمکهای اولیه، بهداشت روان و توانمندسازی اقتصادی، بهطور قابلتوجهی به افزایش سطح آگاهی و مهارتهای کاربردی زنان افزوده و آنها را برای مقابله با بحران و برطرف کردن نیازهای روزانه و روانی آماده کرده است.
دادههای مصاحبههای کیفی نیز نشان داد آگاهی از حقوق اجتماعی، اقتصادی و بهداشتی، به این زنان قدرت دفاع از حقوق خود و دیگران را در مواقع بحرانی داده و باعث ایجاد فشارهای اجتماعی برای بهبود شرایط زندگی و تغییرات مثبت در جامعه شده است. تحصیلات، بهویژه در زنان دارای سطوح آموزشی بالاتر، بهطور معناداری روحیه خودباوری آنها را تقویت کرده و آنها را قادر ساخته است تا تصمیمگیریهای منطقی و مؤثری در شرایط بحرانی اتخاذ کنند. تحلیلها همچنین نشان میدهد مهارتهای فنی زنان، مانند خیاطی، آرایشگری و آشپزی، به آنها امکان داده است تا با راهاندازی کسبوکارهای کوچک، استقلال مالی خود و خانوادهشان را تأمین کنند. این کار نهتنها به بازسازی اقتصادی خانواده کمک کرده است، بلکه برای جامعه نیز بهعنوان منبعی از خدمات و تولیدات ضروری در زمان بحران نقش مؤثری ایفا کرده است. همچنین دادهها نشان داد زنان دارای مهارتهای عمرانی و ساختوساز با مشارکت در پروژههای بازسازی، بهعنوان ناظر در بازسازی، نقش فعالی ایفا کردهاند. این مشارکت نهتنها به بهبود وضعیت معیشتی آنها کمک کرده، بلکه با شتاب بخشیدن به فرآیند بازسازی، به بازگشت جامعه به شرایط عادی زندگی پس از بحران نیز یاری رسانده است.
یکی از مهمترین یافتهها بر اهمیت کارگاههای آموزشی در زمینههای مختلفی چون بهداشت، پرستاری و مهارتهای فنی تأکید داشت. این کارگاهها به زنان امکان میدهد با کسب مهارتهای جدید، در بحرانها و شرایط سخت به دیگران کمک کنند. برنامههای آموزشی مستمر به زنان کمک کرده است مهارتهای خود را بهروز نگه داشته و در مواقع نیاز بهعنوان منابع اطلاعاتی و کمکرسانی برای سایر افراد جامعه عمل کنند. تحلیلها همچنین نشان میدهد تجربیات قبلی زنان در بحرانها آنها را قادر ساخته است تا واکنشهای سریع و تصمیمگیریهای مؤثری داشته باشند. شبکههای اجتماعی، مانند گروههای محلی زنان، امکان تبادل تجربیات و یادگیری از یکدیگر را فراهم کرده است؛ این تبادل تجربیات به تقویت همبستگی و همیاری اجتماعی در شرایط بحرانی کمک کرده است و همچنین به زنان فرصت داده تا از یکدیگر حمایتهای عاطفی، مالی و مادی دریافت کنند.
ازسویدیگر، یافتهها حاکی از آن است که شبکههای حمایتی ازجمله خانواده، دوستان و گروههای محلی، به زنان کمک کردهاند تا در بحران زلزله بهخوبی تابآور باشند. این شبکهها، علاوهبر ایجاد بسترهایی برای ارتباط و حمایت، به زنان امکان داده است تا از طریق آنها به کمکهای مالی و مایحتاج روزانه دسترسی داشته باشند و با کمک یکدیگر در تصمیمگیریهای جمعی برای بازسازی و توسعه جامعه مشارکت کنند. تحلیل این دادهها نشان میدهد زنانی با نگرش مثبت و روحیه قوی در شرایط بحرانی بهطور مؤثرتری عمل میکنند. آنها توانستهاند با دید مثبت به چالشها نگریسته و به جای ناامیدی، به یافتن راهحلهای عملی بپردازند. همچنین حمایتهای عاطفی ازسوی خانواده و جامعه در تقویت روحیه و افزایش انگیزه آنها برای ایفای نقش مؤثر در شرایط بحرانی بسیار مفید بوده است.
یافتهها بیانگر این هستند که زنانی که در بحرانهای قبلی به رهبری پرداختهاند، توانستهاند با تشویق دیگران به همیاری و همکاری، گروههای حمایتی و شبکههای اجتماعی مؤثر تشکیل دهند و بهعنوان رهبران محلی در تصمیمگیریها و برنامههای کمکرسانی و بازسازی مشارکت کنند. بهطورکلی، تحلیل دادهها و یافتههای پژوهش نشان میدهد مجموعهای از عوامل فردی، مانند تحصیلات، مهارتهای فنی، نگرش مثبت، تجربیات قبلی و شبکههای حمایتی اجتماعی، در تابآوری و توانمندسازی زنان نقش کلیدی دارند. این توانمندیها نهتنها به بهبود وضعیت فردی آنها کمک کرده بلکه توسعه اجتماعی و اقتصادی جامعه را نیز بهطور مثبتی تحت تأثیر قرار داده و به آنها امکان داده است که در برابر چالشهای ناشی از بحران، ایستادگی کرده و در بازسازی و بهبود شرایط جامعه نقش مؤثری ایفا کنند.
تأثیرات اجتماعی-فرهنگی بر توانمندسازی زنان در بحران زلزله
یکی از مهمترین عوامل در ارتقای تابآوری زنان روستانشین عوامل اجتماعی و فرهنگی است. براساس مصاحبههای کیفی انجامشده 7 مؤلفه میزان حمایت مردان از زنان در بحران، اعتقادات دینی-مذهبی زنان در بحران، مشارکت اجتماعی زنان در بحران، نقش رسانهها در حمایت از زنان در بحران، تبعیض جنسیتی در بحران، تعاملات اجتماعی و خانوادگی زنان در بحران، اعتماد اجتماعی به زنان در شرایط بحرانی برای سنجش عوامل مؤثر بر تابآوری احصا شد.
تحلیل جامع دادهها و یافتههای این پژوهش نشان میدهد تأثیرات اجتماعی و فرهنگی، بهویژه در قالب حمایتهای مالی و عاطفی مردان، تأثیرات بسزایی بر تقویت اعتمادبهنفس و تابآوری زنان در مواجهه با بحرانها دارد. این نوع حمایتها به زنان امکان میدهد تا با آرامش و امنیت بیشتری به بحرانها و چالشهای پیشرو نگاه کنند و بهاینترتیب به یکی از عناصر اساسی در فرآیند توانمندسازی آنان تبدیل میشود. حمایتهای مردان، ازجمله مشارکت آنان در مدیریت امور خانوادگی و اجتماعی، افزون بر آنکه به زنان احساس مسئولیت و اعتماد بیشتری میبخشد، باعث افزایش روحیه همکاری و تعاملات اجتماعی در خانواده میشود و این امر در شرایط بحرانی، تابآوری خانواده را نیز ارتقا میبخشد.
یافتهها بیانگر آن است که زنان با دریافت حمایتهای عاطفی، نهتنها قادرند بهتر با فشارها و مشکلات کنار بیایند، بلکه به فرایند تصمیمگیریهای خانوادگی و اجتماعی با اطمینان بیشتری ورود میکنند و به شکل فعالتری در مدیریت بحران مشارکت میکنند. نقش اعتقادات و باورهای دینی نیز در این پژوهش برجسته شده است؛ اعتقادات دینی به زنان منبعی از امید و آرامش میبخشد که بهخصوص در شرایط بحرانی آنها را قادر میسازد با توان بیشتری به مشکلات بپردازند و بحرانها را مدیریت کنند. مشارکت در مراسم مذهبی و استفاده از آموزههای دینی نهتنها بر تقویت حس همبستگی و تعلق جمعی میافزاید، بلکه به زنان کمک میکند که احساس مسئولیت و یاری به دیگران را افزایش دهند و از این طریق به نقش مؤثری در مدیریت بحران ایفا کنند.
این یافتهها نشان میدهد باورهای دینی از طریق القای ارزشهای اخلاقی همچون صبر و استقامت، به زنان امکان میدهد در مواجهه با بحرانها عملکرد مؤثرتری داشته باشند و حتی باعث افزایش روحیه کمک به دیگران در شرایط دشوار شود. تحلیل دادهها نشان میدهد مشارکت زنان در تصمیمگیریهای محلی و اجتماعی که ازجمله موارد توانمندسازی اجتماعی است، تأثیر مثبتی بر تابآوری و قدرت مدیریت بحران آنها دارد. این مشارکتها به زنان این فرصت را میدهد تا صدای خود را در تصمیمگیریهای محلی به گوش رسانده و بر سیاستها و برنامههای مربوط به مدیریت بحران تأثیر بگذارند. ایجاد و گسترش شبکههای حمایتی محلی، بهویژه در قالب گروههای داوطلبانه، بستری برای تبادل تجربیات و توانمندیها فراهم میکند که در هنگام بحرانها به همبستگی و تقویت اعتماد بین زنان کمک میکند. این شبکهها در افزایش مشارکت اجتماعی زنان و در تأثیرگذاری بیشتر آنان بر تصمیمگیریهای محلی بسیار مؤثرند و به آنها امکان میدهند که نهتنها از تجارب و منابع مشترک بهرهمند شوند، بلکه با همدلی و همکاری متقابل از یکدیگر در زمان بحران حمایت کنند.
ازسویدیگر، نقش رسانهها در افزایش تابآوری زنان در زمان بحرانها نیز در یافتهها بهخوبی برجسته شده است. رسانهها با انتشار اطلاعات دقیق و بهموقع، به زنان کمک میکنند تا تصمیمهای بهتر و آگاهانهتری بگیرند و با ارتقای آگاهی اجتماعی، نقشی اساسی در کاهش آسیبپذیری آنان دارند. افزون بر این، محتوای آموزشی رسانهها در زمینه تابآوری و مهارتهای مقابله با بحران، به زنان امکان میدهد که از آمادگی بیشتری برخوردار شوند و در مدیریت بحرانها مؤثرتر عمل کنند. نتایج این تحلیل همچنین به چالشها و محدودیتهایی اشاره دارد که زنان در مواقع بحرانی با آن مواجهاند. یافتهها نشان میدهد بسیاری از زنان بهدلیل نقشهای سنتی و مسئولیتهای بیشتر در خانه، از دسترسی به حمایتها و منابع مورد نیاز محروماند که این نابرابری میتواند آسیبپذیری آنان را در بحرانها افزایش دهد. ازیکسو این مسئله باعث افزایش فشار روانی و جسمی بر زنان میشود و ازسویدیگر نقش آنان در مشارکتهای اجتماعی و تصمیمگیریها را محدود میسازد. بهعلاوه، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی نیز گاه مانع از مشارکت زنان در فرآیندهای تصمیمگیری و مدیریت بحران میشود و همین امر باعث میشود زنان در بسیاری از سیاستگذاریها و برنامههای مدیریت بحران نادیده گرفته شوند. در این زمینه، مشارکتهای محدود زنان در تصمیمگیریها که گاه به دلایل فرهنگی و جنسیتی ایجاد میشود، باعث کاهش تأثیر و نفوذ آنها بر سیاستها میشود و از تأثیرگذاری آنان در مدیریت بحران کاسته میشود.
یافتهها همچنین نشان میدهد در برخی جوامع، تصویرسازیهای رسانهای از زنان بهگونهای است که به تقویت کلیشههای سنتی منجر میشود و به تبعیضهای جنسیتی دامن میزند که این امر میتواند به تضعیف روحیه و تابآوری زنان بینجامد. اعتماد اجتماعی به توانمندیهای زنان در مدیریت بحرانها، عاملی مهم در تقویت روحیه و خودباوری آنان است و ازآنجاکه این اعتماد اجتماعی به مشارکت بیشتر آنان در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی منجر میشود، توسعه پایدار و همبستگی اجتماعی نیز بهبود مییابد. درنهایت، این تحلیل از دادهها نشان میدهد با افزایش مشارکت زنان در تصمیمگیریها و به رسمیت شناختن ظرفیتهای آنان در مدیریت بحران، نهتنها تابآوری و قدرت مقابله آنها با بحرانها ارتقا مییابد، بلکه جامعه به سوی کاهش نابرابریها و تقویت همبستگی حرکت میکند و درنتیجه، یک توسعه پایدار و مقاومتر به وجود میآید.
بسترهای اقتصادی و نقش آنها در ارزشآفرینی زنان در بحران زلزله
یکی از مهمترین عوامل در ارتقای تابآوری زنان روستانشین عوامل اقتصادی است. براساس مصاحبههای کیفی انجامشده 6 مؤلفه کیفیت زندگی زنان در شرلیط بحران، سطح درآمد و معیشت زنان، مالکیت، خوداشتغالی زنان، حمایتهای بخش دولتی و امکانات بهداشتی و رفاهی برای سنجش عوامل مؤثر بر تابآوری احصا شد.
تحلیل دادهها و یافتههای مقاله حاضر در زمینه مضمون اصلی بسترهای اقتصادی و نقش آنها در ارزشآفرینی زنان در بحران سرپل ذهاب نشان داد بسترهای اقتصادی و نقش آنها در ارزشآفرینی زنان، میتوان با یک رهیافت توسعهای در جامعه پسا زلزله منجر شود.
تحلیل دادهها و یافتهها نشان میدهد بسترهای اقتصادی و نقش آنها در ارزشآفرینی زنان اهمیت ویژهای در زندگی زنان مناطق محروم و بحرانزده دارند. نتایج حاکی از آن است که سطح درآمد و معیشت زنان در این مناطق وابستگی زیادی به دسترسی آنان به منابع مالی دارد. در مواقع بحران، زنان با مشکلات معیشتی و اقتصادی بیشتری روبهرو میشوند و عدم وجود درآمد پایدار باعث ایجاد فشارهای روحی و جسمی بر آنان میشود. بهبود وضعیت معیشتی میتواند به ارتقای کیفیت زندگی آنان کمک کند، چراکه کاهش فشارهای اقتصادی مستقیماً به کاهش استرس و نارضایتی آنها منجر میشود. همچنین امکانات آموزشی و بهداشتی که بتواند در این بحرانها حمایتکننده باشد، نقشی کلیدی در افزایش توانمندی و بهبود زندگی زنان دارد.
سطح درآمد و معیشت زنان یکی از اساسیترین عواملی است که تابآوری و پایداری اقتصادی زنان را تحت تأثیر قرار میدهد. یافتهها نشان میدهد اشتغال پایدار در مواقع بحرانی موجب میشود زنان بهتر بتوانند در برابر مشکلات اقتصادی مقاومت کنند و از سطح زندگی خود و خانوادهشان حمایت نمایند. برعکس، زنانی که بهدلیل کاهش درآمد و نبود فرصتهای شغلی به مشاغل غیررسمی با درآمدهای کم روی میآورند، نهتنها فشارهای اقتصادی بیشتری را تجربه میکنند، بلکه امکان دستیابی به رفاه نسبی و تابآوری نیز برای آنان محدود میشود. این فشارها در بلندمدت میتواند باعث کاهش سلامت روانی و جسمی زنان شود و امکان رسیدگی به نیازهای خانواده را برای آنان کاهش دهد.
یافتههای بهدستآمده همچنین نشان میدهد مالکیت زنان بر داراییها میتواند استقلال اقتصادی آنان را در شرایط بحرانی بهطور قابلتوجهی افزایش دهد. زنان در مناطقی که امکان مالکیت و ثبت دارایی به نام خود را دارند، میتوانند تصمیمات مالی بهتر و کارآمدتری اتخاذ کنند و در مواقع بحران از این داراییها بهره ببرند. این امر به زنان اجازه میدهد تا در شرایط چالشبرانگیز بهطور مستقل عمل کنند و از حقوق خود دفاع کنند. بهویژه، عدم ثبت رسمی املاک به نام زنان در برخی مناطق، باعث افزایش آسیبپذیری آنان و کاهش دسترسی به حمایتهای مالی و دولتی میشود، و این امر زنان را از فرصتهای ارتقای معیشت و استقلال اقتصادی محروم میسازد.
ازسویدیگر، خوداشتغالی زنان یکی از راهکارهای مؤثر برای تأمین منابع مالی و ایجاد استقلال اقتصادی است. دادهها نشان میدهد بسیاری از زنان در زمان بحرانها با استفاده از مهارتهای خود در زمینههای خوداشتغالی مانند کشاورزی و صنایع دستی، توانستهاند منابع مالی مستقلی برای خود فراهم آورند. این امر به آنان احساس استقلال میبخشد و باعث میشود در مواجهه با بحرانها توانایی بیشتری برای مقابله داشته باشند. یافتهها نشان میدهد برنامههای حمایتی و آموزشی در این زمینه، بهویژه در حوزههای فنی و مهارتی، میتواند به بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی آنان کمک کند و این زنان را در برابر چالشهای آینده مقاومتر سازد.
همچنین حمایتهای بخش دولتی نقش مهمی در ارتقای سطح معیشتی و اقتصادی زنان دارد. دادههای تحلیلشده نشان میدهد برنامههای حمایتی و بستههای مالی دولتی که بهطور خاص برای زنان طراحی شدهاند، توانستهاند به بهبود شرایط زندگی آنان کمک کنند. این حمایتها شامل تسهیلات مالی و وامهای قرضی است که به زنان سرپرست خانوار یا زنان در معرض آسیب اقتصادی ارائه میشود و باعث میشود آنان بتوانند در مدیریت مالی خود بهطور مستقلتر عمل کنند. همچنین ارتقای مهارتهای شغلی از طریق آموزشهای دولتی به افزایش اشتغال و درآمد زنان منجر میشود و آنان را در مقابله با مشکلات اقتصادی مقاومتر میسازد.
درنهایت، دسترسی به امکانات بهداشتی و رفاهی برای زنان در زمان بحرانها از اهمیت ویژهای برخوردار است. تحلیل یافتهها نشان میدهد فراهم بودن امکانات بهداشتی و درمانی مناسب در این زمانها میتواند سلامت جسمی و روانی زنان را تضمین کند و آنان را در مدیریت بحرانها یاری دهد. دسترسی به خدمات بهداشتی، امکانات رفاهی و پشتیبانی روانی به زنان کمک میکند تا از خانوادههای خود حمایت کرده و در مواجهه با چالشهای زندگی از توانمندی و سلامت بیشتری برخوردار باشند. بهطور خاص، امکاناتی نظیر مراکز مشاوره، پشتیبانیهای روانی و خدمات بهداشت عمومی از نیازهای اساسی زنان در مناطق بحرانزده به شمار میرود که میتواند در کاهش آسیبهای وارده بر آنان مؤثر باشد.
حمایتهای نهادی-ساختاری و تأثیرات آن بر توانمندسازی زنان
یافته ها نشان داد تجربه جنگ ایران و عراق بهعنوان یک دوره بحرانی، نهتنها زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داد بلکه موجب شکلگیری هویت و توانمندیهای جدیدی در آنان شد. زنان در این دوران با چالشهای جدی مواجه شدند، بسیاری از زنان با چالشهای اقتصادی، اجتماعی و روانی ناشی از جنگ روبهرو شدند. این چالشها آنها را به سمت تابآوری بیشتر سوق داد. در آن دوران زنان بهدلیل فقدان مردان در جنگ، نقشهای جدیدی را در خانواده و جامعه ایفا کردند. این نقشها شامل تأمین معاش، مدیریت خانه و حتی مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بود. تجربه مشترک زنان در دوران جنگ، موجب شکلگیری شبکههای حمایتی قویتری میان آنان گردید. این شبکهها بهعنوان منابع اجتماعی در دوران بحرانهای آینده عمل کرده و به زنان کمک میکنند تا از یکدیگر حمایت کنند.
یافتهها نشان داد زنان بهویژه در جوامع روستایی، به منابع طبیعی برای تأمین نیازهای روزمره خود وابستهاند. این وابستگی به چند طریق بر توانمندسازی و ارزشآفرینی آنان تأثیر دارد؛ زنان بهعنوان مدیران منابع طبیعی، نقش کلیدی در حفاظت و مدیریت پایدار این منابع ایفا میکنند. این مدیریت میتواند به بهبود معیشت و امنیت غذایی در زمانهای بحران کمک کند. همچنین آگاهی زنان از تأثیرات محیطی و تغییرات آبوهوایی بر منابع طبیعی، به آنان این امکان را میدهد که استراتژیهای مؤثری برای استفاده پایدار از این منابع طراحی کنند. این موضوع نهتنها به حفظ منابع کمک میکند بلکه به توانمندسازی اقتصادی زنان نیز منجر میشود. استفاده از گیاهان دارویی و خوراکی بهعنوان نمادی از دانش و مهارتهای بومی زنان، میتواند به شکلگیری شبکههای حمایتی و همکاریهای اجتماعی در جوامع محلی منجر شود.
یافتهها نشان داد کیفیت محیط اجتماعی و ارتباطات خانوادگی نقش بسزایی در سرزندگی و تابآوری زنان دارد. سرزندگی محیط زندگی به کیفیت تعاملات اجتماعی و ارتباطات خانوادگی بستگی دارد. مشارکت زنان در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی میتواند به بهبود روابط اجتماعی و ایجاد حس تعلق در جامعه کمک کند. وجود فضاهای سبز و محیطهای سالم میتواند احساس آرامش و شادی را در زنان تقویت کند. این احساسات مثبت میتواند به تابآوری اجتماعی زنان در برابر بحرانها کمک کند. افزایش فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی در مناطق روستایی میتواند به ایجاد حس تعلق و سرزندگی در زنان کمک کند. مشارکت فعال زنان در این فعالیتها نهتنها به بهبود وضعیت اجتماعی آنها کمک میکند بلکه میتواند بهعنوان یک عامل پیشبرنده در فرآیندهای توسعه پایدار عمل کند.
یافتهها نشان داد نهادهای دولتی میتوانند با ایجاد برنامههای حمایتی و آموزشی به توانمندسازی زنان در شرایط بحرانی کمک کنند. برنامههای حمایتی مالی میتوانند به زنان کمک کنند تا به مشاغل پایدار دست یابند و وضعیت اقتصادی خود را بهبود بخشند. این برنامهها باید بهگونهای طراحی شوند که نیازهای خاص زنان را در نظر بگیرند. برگزاری کارگاههای آموزشی و مشاورهای میتواند به زنان کمک کند تا مهارتهای شغلی خود را ارتقا دهند و در مواجهه با بحرانها عملکرد بهتری داشته باشند. این برنامهها باید به تقویت خوداتکایی زنان کمک کنند. همکاری نهادهای دولتی با سازمانهای غیر دولتی میتواند به بهبود شرایط زندگی و افزایش حمایت از زنان در بحرانها منجر شود. این همکاریها میتواند شامل تبادل اطلاعات، منابع و تجارب باشد.
یافتهها نشان داد تأثیر فرهنگ غالب و نگرشهای اجتماعی بر توانمندسازی زنان از اهمیت ویژهای برخوردار است. در بسیاری از جوامع، فرهنگ غالب به نگرشهای مردسالارانه منجر شده که موجب محدودیت در نقشهای اجتماعی زنان میشود. این نگرشها میتوانند مانع از مشارکت کامل زنان در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی شوند. تغییر در نگرشهای اجتماعی و فرهنگ عمومی میتواند به بهبود موقعیت زنان و افزایش مشارکت آنها در تصمیمگیریهای جامعه کمک کند. ایجاد بسترهای لازم برای تغییرات فرهنگی میتواند به افزایش تابآوری و ارزشآفرینی زنان منجر شود. وجود سنتهای قدیمی در جوامع میتواند مانع از پیشرفت زنان در زمینههای آموزشی و اقتصادی شود.
ازاینرو، تلاش برای تغییر این سنتها و ایجاد فرهنگهای جدید که به برابری جنسیتی توجه دارند، بسیار مهم است. عوامل محیطی-ساختاری بهطور قابلتوجهی بر توانمندسازی و ارزشآفرینی زنان در شرایط بحران تأثیر دارند. توجه به تجربیات تاریخی، وابستگی به منابع طبیعی، کیفیت تعاملات اجتماعی، نقش نهادهای دولتی و فرهنگ غالب ازجمله عواملی هستند که میتوانند به بهبود وضعیت زنان کمک کنند. برای دستیابی به توسعه پایدار، لازم است این عوامل بهطور همزمان مورد توجه قرار گیرند و برنامههای جامع و همافزا برای ارتقای وضعیت زنان در جوامع مختلف طراحی و اجرا شود. این برنامهها باید بهگونهای طراحی شوند که نهتنها به نیازهای فوری زنان پاسخ دهند، بلکه توانمندیهای آنان را در بلندمدت تقویت کنند.
بحث
تحلیل دادهها نشان میدهد تابآوری فردی زنان زلزلهزده سرپل ذهاب تحت تأثیر چندین عامل کلیدی قرار دارد، ازجمله تحصیلات، مهارتهای فنی، شبکههای حمایتی و تجربیات قبلی. یافتههای این پژوهش با نظریه توانمندسازی اجتماعی همخوانی دارد که به بررسی عواملی میپردازد که بر توانمندی افراد در مواجهه با چالشها تأثیر میگذارند. این نظریه بهویژه بر اهمیت آموزش و دسترسی به منابع در شرایط بحرانی تأکید دارد و نشان میدهد این عوامل میتوانند به تابآوری و خودکفایی زنان کمک کنند (راپاپورت، 1981). یافتهها نشان داد زنان تحصیلکرده با بهرهگیری از منابع اطلاعاتی مانند اطلاعات مربوط به کمکهای اولیه، خدمات پزشکی و اسکان اضطراری، نهتنها توانستند بحران را بهطور مؤثر مدیریت کنند، بلکه در عملیات امداد و نجات و بازسازی اجتماعی نیز مشارکت چشمگیری داشتند. این توانمندی به آنها کمک کرد تا نیازهای روزمره خود را تأمین کنند و به بازسازی جامعه نیز یاری رساندند.
علاوهبراین، نظریه پیوند اجتماعی به ما میآموزد که شبکههای اجتماعی و همبستگیهای محلی میتوانند در افزایش تابآوری زنان مؤثر باشند (پاتنام، 2000). یافتههای تحقیق بهوضوح نشان میدهد زنان با ایجاد و تقویت شبکههای حمایتی، شامل خانواده و گروههای محلی، توانستهاند در برابر چالشها و مشکلات ناشی از بحران زلزله، تابآور باشند. این شبکهها نهتنها به زنان امکان میدهند تا از یکدیگر حمایتهای عاطفی و مالی دریافت کنند، بلکه به آنها کمک میکنند تا در تصمیمگیریهای جمعی برای بازسازی و توسعه جامعه مشارکت نمایند. بهعلاوه نظریه یادگیری اجتماعی نیز بهخوبی این واقعیت را تبیین میکند که افراد از طریق مشاهده و یادگیری از تجربیات دیگران، مهارتهای لازم برای مواجهه با چالشها را کسب میکنند (بندورا، 1977). در این زمینه، زنان زلزلهزده با یادگیری از تجربیات یکدیگر در گروههای محلی، به تقویت همبستگی و همکاری اجتماعی کمک کردهاند. این تبادل تجربیات نهتنها موجب افزایش آگاهی و مهارتهای زنان شده، بلکه به آنها این امکان را داده است تا در مواقع بحرانی، بهسرعت واکنش نشان دهند و تصمیمگیریهای مؤثری داشته باشند.
نتایج یافتههای این پژوهش نشان داد تابآوری زنان زلزلهزده در سرپل ذهاب نتیجه تعامل پیچیدهای از عوامل فردی، اجتماعی و فرهنگی است. بهطور خاص، زنان تحصیلکرده و دارای مهارتهای فنی با نگرش مثبت و تجربیات قبلی، در مدیریت بحرانها بهخوبی عمل کرده و بهعنوان رهبران محلی در فرآیندهای بازسازی و کمکرسانی مشارکت دارند. این موضوع اهمیت برنامههای آموزشی را در زمان بحران بهخوبی روشن میکند. براساس نظریههای مذکور و نتایج این مطالعه، میتوان نتیجه گرفت که سرمایهگذاری در آموزش و مهارتآموزی زنان میتواند بهبود تابآوری و کیفیت زندگی آنان را تسهیل کند.
بهعلاوه، حمایتهای اجتماعی، ازجمله شبکههای حمایتی خانوادگی و محلی، میتوانند بهعنوان منابع حیاتی برای توانمندسازی زنان در شرایط بحرانی عمل کنند. این امر نهتنها به بهبود وضعیت فردی آنها کمک کرده، بلکه میتواند توسعه اجتماعی و اقتصادی جامعه را نیز بهطور مثبت تحت تأثیر قرار دهد. تحلیل جامع دادهها نشان میدهد تأثیرات اجتماعی و فرهنگی، بهویژه حمایتهای مالی و عاطفی مردان، نقش بسزایی در تقویت تابآوری و اعتمادبهنفس زنان زلزلهزده سرپل ذهاب ایفا میکند. این یافتهها با نظریه همبستگی اجتماعی نیز بر اهمیت روابط اجتماعی و پیوندهای انسانی در فرآیند تابآوری و توانمندسازی تأکید دارد (آلدریچ و مایر، 2015).
براساس این نظریه، مشارکت مردان در فرآیندهای خانوادگی و اجتماعی میتواند به تقویت روابط اجتماعی و شبکههای حمایتی کمک کند که نتیجه آن تقویت روحیه و تابآوری زنان در مواجهه با چالشها و بحرانها است. این نوع حمایتها بهویژه در شرایط بحران، به زنان حس امنیت و آرامش میدهد و آنان را قادر میسازد تا بهطور مؤثرتری با مشکلات و چالشها روبهرو شوند. بهعنوانمثال، در این تحقیق مشخص شد وقتی مردان در فرآیندهای خانوادگی و اجتماعی مشارکت دارند، زنان بهویژه از لحاظ عاطفی و روانی تقویت میشوند. این افزایش روحیه همکاری و تعاملات اجتماعی میتواند به ایجاد یک شبکه حمایتی قویتر در خانواده و جامعه منجر گردد.
نقش اعتقادات و باورهای دینی در این تحقیق نیز به وضوح مشهود است. نظریه امید بیان میکند که اعتقادات دینی به زنان منبعی از امید و آرامش میبخشد که در شرایط بحرانی، آنها را قادر میسازد با توان بیشتری به مشکلات بپردازند (پارگامنت، 2002). این باورها نهتنها به زنان کمک میکند تا با استقامت بیشتری با بحرانها مواجه شوند، بلکه حس همبستگی و تعلق جمعی را نیز تقویت میکند. مشارکت در مراسم مذهبی و استفاده از آموزههای دینی، روحیه کمک به دیگران و احساس مسئولیت را در زنان تقویت میکند.
تحلیل دادهها نشان میدهد مشارکت فعال زنان در فرآیندهای تصمیمگیری محلی و اجتماعی که از جنبههای مهم توانمندسازی اجتماعی محسوب میشود، تأثیر قابلتوجهی بر تابآوری و قدرت مدیریت بحران آنها دارد. نظریه توانمندسازی اجتماعی بهوضوح نشان میدهد افزایش مشارکت زنان در تصمیمگیریها، نهتنها موجب تقویت اعتماد به نفس آنها میشود، بلکه به ارتقای تابآوری آنان در برابر بحرانها نیز کمک میکند (ممتاز، 1384). مشارکت زنان در این فرآیندها فرصتی را برای آنها فراهم میآورد تا صدای خود را در سیاستگذاریها و برنامههای مدیریت بحران مطرح کنند و بر تصمیمات محلی تأثیر بگذارند.
بااینحال، تحقیق همچنین به چالشها و محدودیتهای موجود در مسیر مشارکت زنان اشاره دارد. نابرابریهای اجتماعی و دسترسی نامتوازن به منابع و حمایتها میتواند آسیبپذیری زنان را در بحرانها افزایش دهد. نظریه نابرابریهای اجتماعی نیز این موضوع را تأکید میکند که ساختارهای اجتماعی و فرهنگی میتوانند موانعی برای مشارکت مؤثر زنان ایجاد کنند. این نابرابریها نهتنها فشارهای جسمی و روانی بیشتری به زنان وارد میکنند، بلکه نقش آنها را در فرآیندهای اجتماعی و تصمیمگیری محدود میسازند.
همچنین، تصاویر رسانهای و کلیشههای جنسیتی میتوانند مانعی برای تقویت مشارکت زنان باشند و این خود میتواند تابآوری و روحیه آنان را تضعیف کند. ازسویدیگر، افزایش اعتماد اجتماعی به توانمندیهای زنان در مدیریت بحرانها، عامل مؤثری در تقویت روحیه و خودباوری آنان است. اعتماد به توانمندیهای زنان میتواند به مشارکت بیشتر آنها در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی گردد که این امر میتواند به بهبود توسعه پایدار و تقویت همبستگی اجتماعی کمک کند. این تحلیل بهطور کلی نشان میدهد افزایش مشارکت زنان در فرآیندهای تصمیمگیری و به رسمیت شناختن ظرفیتهای آنان در مدیریت بحران، میتواند به تقویت تابآوری و کاهش آسیبپذیری آنان در برابر بحرانها کمک کند و درنهایت به سمت توسعه پایدار و مقاومتر حرکت کند.
نتیجهگیری
تحلیل دادهها و یافتهها در زمینه بسترهای اقتصادی و نقش آنها در ارزشآفرینی زنان زلزلهزده شهرستان سرپل ذهاب نشان میدهد این بسترها علاوهبر کمک به بهبود وضعیت معیشتی زنان، در فرآیند توانمندسازی آنها نقش کلیدی ایفا میکنند. نظریه سرمایه انسانی بهطور خاص به این اشاره دارد که سرمایهگذاری در آموزش و مهارتآموزی زنان میتواند به افزایش بهرهوری و بهبود وضعیت اقتصادی آنها کمک کند (شولتز، 1982). در این راستا، توانمندسازی اقتصادی زنان بهعنوان رویکردی اساسی برای کاهش نابرابریهای جنسیتی و تقویت تابآوری در برابر بحرانها شناخته میشود. بهویژه در شرایط پس از زلزله، بهبود دسترسی زنان به فرصتهای شغلی و کارآفرینی میتواند نهتنها به بهبود وضعیت اقتصادی آنها کمک کند بلکه به ایجاد روحیه همکاری و همبستگی نیز منجر شود. همچنین، زنان با توانمندی اقتصادی قادر خواهند بود تا نقش مؤثرتری در تصمیمگیریهای اجتماعی و سیاسی ایفا کنند و بهعنوان بازیگران اصلی در فرآیندهای بازسازی و توسعه اجتماعی شناخته شوند. درمجموع، نتایج این تحقیق بر اهمیت سرمایهگذاری در آموزش و توانمندسازی زنان تأکید میکند. این سرمایهگذاری میتواند به افزایش تابآوری اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زنان زلزلهزده سرپل ذهاب منجر شود و درنهایت به بازسازی و توسعه پایدار جامعه کمک کند.
باتوجهبه تأثیرات منفی بحرانها بر زنان روستایی و نیاز به تقویت تابآوری و توانمندیهای آنها در مواجهه با این شرایط، ارائه راهکارهایی برای بهبود وضعیت آنان ضروری به نظر میرسد. در این راستا، پیشنهاداتی در زمینههای آموزشی، اقتصادی و سیاستگذاری بهمنظور حمایت از زنان در شرایط بحران مطرح میشود که میتواند به ارتقای کیفیت زندگی و افزایش استقلال آنها کمک کند.
پیشنهادات آموزشی
اولین گام در بهبود وضعیت زنان روستایی در شرایط بحران، ایجاد «سند جامع آموزش زنان روستایی در شرایط بحران» است که میتواند به ساماندهی آموزشهای تخصصی و عمومی برای زنان در مناطق زلزلهزده کمک کند. همچنین، توجه به مسائل زنان روستایی در دانشگاهها از طریق ایجاد دورههای تحصیلی و تخصصی در این حوزه میتواند موجب افزایش دانش و تخصص در این زمینه شود. علاوهبراین، آموزشهای مهارتی و روانشناختی برای تقویت اعتمادبهنفس، تعامل اجتماعی و مهارتهای کاری زنان روستایی در شرایط بحرانی از اهمیت ویژهای برخوردار است.
پیشنهادات اقتصادی
توسعه اشتغال پایدار برای زنان روستایی با تدوین «سند جامع اشتغال پایدار زنان روستایی» میتواند به کاهش بیکاری و ایجاد فرصتهای شغلی در شرایط بحران کمک کند. همچنین، تقویت تعاونیهای زنان روستایی از طریق تأمین منابع مالی و تسهیلات بانکی به ایجاد فرصتهای شغلی و تقویت اقتصاد محلی کمک خواهد کرد. در کنار این اقدامات، تدوین یک «نظامنامه حمایتی ویژه» برای رفع تبعیضهای اجتماعی و اقتصادی و تخصیص منابع ویژه برای زنان روستایی در شرایط بحران، میتواند نقش مؤثری در بهبود وضعیت آنان ایفا کند.
پیشنهادات سیاستگذاری
برای موفقیت در مدیریت بحرانها، ضروری است که یک «سند مشارکت سازمانها و نهادها در اجرای برنامههای بحران» تدوین شود تا همکاری هماهنگ میان نهادها و سازمانها در زمان بحران، بهویژه در حمایت از زنان، تضمین گردد. همچنین، سیاستهای بحران باید نیازهای خاص زنان روستایی را مورد توجه قرار داده و از تقسیمبندی جزیرهای و بخشی در حل مسائل زنان جلوگیری کند. این امر میتواند از مشکلات ناشی از سیاستگذاریهای جزیرهای در بحرانها جلوگیری نماید.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
مقاله بر روی نمونههای انسانی و حیوانی انجام نشده است. برایناساس نیاز به کد اخلاق نبود و تمام قوانین اخلاق در پژوهش رعایت شده است.
حامی مالی
این پژوهش هیچگونه کمک مالی از سازمانیهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی دریافت نکرده است.
مشارکت نویسندگان
مفهومسازی، نگارش-پیشنویس اصلی: مریم پورکسمایی و حمید پوریوسفی؛ روششناسی، تحقیق، نگارش-بررسی و ویرایش و منابع: مریم پورکسمایی؛ نظارت: حمید پوریوسفی و طلیعه خادمیان.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.
References
Adelkhani, G., Pourghafarmaghferti, M. R., Madani, S., & Matlabi Talatepeh, S. (2014). [The role of women’s empowerment in sustainable rural development (Persian)]. Paper presented at National Conference on Women and Sustainable Rural Development, Mashhad, Iran, 15 October, 2014. [Link]
Agarwal, B. (2001). Participatory exclusions, community forestry, and gender: An analysis for South Asia and a conceptual framework. World Development, 29(10), 1623-1648. [DOI:10.1016/S0305-750X(01)00066-3]
Alami Neisi, M., Mirzaei, R., & Sam Aram, P. (1399). [The process of post-disaster housing reconstruction: A qualitative study of challenges and influential factors in Sarpol-e Zahab city (Persian)].Social Welfare and Development Planning, 11(45), 33-79. [DOI:10.22054/qjsd.2021.59905.2151]
Alam, K., & Rahman, M. H. (2018). The role of women in disaster resilience. In Handbook of Disaster Risk Reduction & Management (pp. 697-719). [DOI:10.1142/9789813207950_0029]
Aldrich, D. P., & Meyer, M. A. (2015). Social capital and community resilience. American Behavioral Scientist, 59(2), 254-269. [DOI:10.1177/0002764214550299]
Ajzen, I. (1991). The Theory of planned behavior. Organizational Behavior and Human Decision Processes. [DOI:10.1016/0749-5978(91)90020-T]
Bandura, A. (1977). Social learning theory. New Jersey: Englewood Cliffs. [Link]
United Nations Department of Economic and Social Affairs, Statistics Division. (2021). “The World’s Women 2020: Trends and Statistics.” New York: United Nations. [Link]
Brundtland, G. H. (1985). World commission on environment and development. Environmental Policy and Law, 14(1), 26-30. [DOI:10.1016/S0378-777X(85)80040-8]
Buvinic, M., & O’Donnell, M. (2019). Gender Matters in Economic Empowerment Interventions: A Research Review. The World Bank Research Observer, 34(2), 309-346. [DOI:10.1093/wbro/lky004]
Clark, H., & Hongbo, W. (2016). The sustainable development goals: 17 goals to transform our world. New York: United Nations. [DOI:10.18356/69725e5a-en]
Cornwall, A., & Lindisfarne, N. (2016). Dislocating masculinity: Comparative Ethnographies. London: Routledge. [DOI:10.4324/9781315408309]
Duflo, E. (2012). Women empowerment and economic development. Journal of Economic literature, 50(4), 1051-1079. [DOI:10.1257/jel.50.4.1051]
Elson, D. (1999). Labor markets as gendered institutions: equality, efficiency and empowerment issues. World Development, 27(3), 611-627. [DOI:10.1016/S0305-750X(98)00147-8]
Enarson, E. (2000). Gender issues in natural disasters: Talking points and research needs. InFocus Programme on Crisis Response and Reconstruction Workshop, Geneva, 3-5 May, 2000. [Link]
Enarson, E., & Morrow, B. H. (1998). The gendered terrain of disaster: Through Women's Eyes. Westport, CT: Praeger/Greenwood. [Link]
Eynali, Z., Farrahani, B. V., & Jafari, A. (2014). [Evaluating the role of social capital in reducing the effects of earthquake disaster in Sajassrood village-Khodabendeh county (Persian)]. Journal of Applied Geographical Researches, 14(32), 93-115.
Fordham, M. (2012). Gender, sexuality and disaster. In Handbook of hazards and disaster risk reduction (pp. 424-435). London: Routledge. [DOI:10.4324/9780203844236-46]
Heydari Sarban, B., & Vakil, E. (2014). [Analysis of the effects of earthquake occurrence in rural areas of Varzaghan city (Case study: North Azmodern District) (Persian)]. Journal of Geography and Environmental Hazards, 3(3), 41-60. [DOI:10.22034/GEO.V3I3.31388]
Jordan, E., & Javernick-Will, A. (2013). Indicators of community recovery: content analysis and Delphi approach. Natural hazards Review, 14(1), 21-28. [DOI:10.1061/(ASCE)NH.1527-6996.0000087]
Kabeer, N. (2001). Discussing women’s empowerment: Theory and practice.
Kabeer, N. (2005). Gender equality and women’s empowerment: A critical analysis of the third millennium development goal 1. Gender & Development, 13(1), 13-24. [DOI:10.1080/13552070512331332273]
Khadjeh-Nouri, M., Ahmadi, R., & Zand, P. (2019). The role of women in the reconstruction process after natural disasters: A case study in Iran. International Journal of Disaster Risk Reduction, 37, 101-109. [DOI:10.1016/j.aenj.2015.02.002] [PMID]
Kramer, M. R., & Porter, M. (2011). Creating shared value. Boston, MA, USA: FSG.
Malhotra, A., Schuler, S. R., & Boender, C. (2002). Measuring Women’s Empowerment as a Variable in International Development. World Bank Workshop on Poverty and Gender: New Perspectives. Washington, DC: The World Bank. [Link]
McKinsey & Company. (2020). The power of parity: Advancing women’s equality in the workplace. New York: McKinsey & Company. [Link]
Meadows, D., & Randers, J. (2012). The limits to growth: The 30-year update. London: Routledge. [DOI:10.4324/9781849775861]
Mosedale, S. (2005). Assessing women’s empowerment: towards a conceptual framework. Journal of International Development, 17(2), 243-257. [DOI:10.1002/jid.1212]
Mumtaz, K. (2005). Advocacy for an end to poverty, inequality, and insecurity: Feminist social movements in Pakistan. Gender & Development, 13(3), 63-69. [DOI:10.1080/13552070512331332298]
Neumayer, E., & Plümper, T. (2007). The gendered nature of natural disasters: The impact of catastrophic events on the gender gap in life expectancy, 1981-2002. Annals of The Association of American Geographers, 97(3), 551-566. [DOI:10.1111/j.1467-8306.2007.00563.x]
Nikmard Namin, S., Barakpour, N., & Abdollahi, M. (2014). [Risk Reduction of Earthquake with Emphasis on Social Factors of Resilience (Case Study: District 22 of Tehran) (Persian)]. Urban and Rural Management, 37(13), 19-34. [Link]
Nouri-Sani-Abadi, J., Taj, Sh., & Fallah-Tabaar, N. (2023). [Assessing the impact of mental-psychological and social empowerment of rural female-headed households covered by Imam Khomeini Relief Foundation on sustainable livelihoods in Rey County villages (Persian)]. Journal of Geospatial Engineering, 7(1), 137-154. [DOI:10.22034/jget.2023.160263]
Niaqi, M. (2019). [Investigating the impact of women’s awareness and social capacities on reducing gender inequalities ( Persian)]. Iranian Journal of Social Studies, 22(1), 34–51.
Nikmardnamin, S. (2014). [The role of education and social participation in enhancing urban resilience against natural disasters (Persian)]. Journal of Urban Studies, 4(2), 55–72.
Norris, F. H., Friedman, M. J., Watson, P. J., Byrne, C. M., Diaz, E., & Kaniasty, K. (2002). 60,000 Disaster Victims Speak: Part I. An Empirical Review of the Empirical Literature, 1981-2001. Psychiatry, 65(3), 207-239. [DOI:10.1521/psyc.65.3.207.20173] [PMID]
Pargament, K. I. (2002). The psychology of religion and coping: Theory, research, practice. New York: The Guilford Press. [Link]
Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of American community. Simon Schuster. [DOI:10.1145/358916.361990]
Rappaport, J. (1981). In praise of paradox: A social policy of empowerment over prevention. American Journal of Community Psychology, 9(1), 1-25. [DOI:10.1007/BF00896357] [PMID]
Salimi, M., & Naderi, A. (2020). [Study of the lived experience of women in Sarpol-e Zahab during the earthquake (Persian)]. Quarterly Journal of Social Sciences, 27(88), 217-251. [DOI:10.22054/qjss.2020.44907.21348]
Sachs, J. D. (2015). The age of sustainable development. Columbia: Columbia University Press. [DOI:10.7312/sach17314-014]
Schraven, J., Gassner, A., & de Waal, J. (2020). Mental health outcomes among survivors of natural disasters: A review of the literature. International Journal of Environmental Research and Public Health, 17(4), 1206. [DOI:10.51773/sssh.v3i1.251]
Schultz, T. W. (1982). Investing In People: The Economics of Population Quality. California: University of California. [DOI:10.1525/9780520318540]
Sen, A. (1999). Development as Freedom. Oxford: Oxford univerisity Press. [Link]
Simon, D. (1987). Our common future: Report of the world commission on environment and development (book review). Third World Planning Review, 9(3), 285. [DOI:10.3828/twpr.9.3.x4k73r2p72w22402]
UN Women. (2020). The Role of Women in Economic Development. New York: UN Women.
United Nations Office for Disaster Risk Reduction. (2021). Sendai Framework for Disaster Risk Reduction 2015-2030. Geneva: United Nations Office for Disaster Risk Reduction. [Link]
United Nations. (2021). Our Common Agenda: Report of the Secretary-General. New York: United Nations. [Link]
VakilHeidari, S. (2014). [Analysis of the effects of earthquake occurrence in rural areas of Varzaghan County: A case study of Azomdel‑e Shomali rural district ( Persian)]. Journal of Geography and Environmental Hazards, 11, 41-60. [Link]
World Bank. (2020). Building Back Better' in Practice: A Science-Policy Framework for a Green Economic Recovery after COVID-19. Washington: World Bank. [Link]
World Bank. (2022). Financial Solutions to Support the Social and Solidarity Economy and the Role of Development Banks. Washington: World Bank. [Link]